تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٦٠ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
و گفت : آنچه روايت مي کنند که ابراهيم و موسي و عيسي صلوات الله عليهم اجمعين گفتند خدايا ! ما را از امت محمد گردان ، گمان بري که آرزوي فضايح اين مشتي رياست جوي کردند ؟ کلاو حاشا بل ، که ايشان در اين امت مرداني ديدند که اقدام ايشان برتحت ثري بود و سرهاي ايشان از اعلي عليين برگذشته وايشان در ميان گم شده .
و گفت : حظ اوليا در تفاوت درجات از چهار نامست ، و قيام هر فرقتي از ايشان به نامي است از نامهاي خداي و آن قول خداي است هو الاول والاخر والظاهر والباطن. هرکه را حظ او از اين نامها زطادت تر بود به ظاهر عجايت قدتر وي نگرانتر بود و هرکه را حظ او ازاين نامها باطن بود ، نگران بود بدانچه رود از انوار وا سرار و هرکه را حظ او از اين نامها باطن بود ، نگران بود بدانچه رود از انوار واسرار وهرکه را حظ او ازاين نامها اول بود ، شغل او بدان بود که اندر سبقت رفته است ، هرکه را حظ او از اين نامها اول بد ،شغل او بدان بود که اندر سبقت رفته است ، و هرکه را حظ او از اين نامها آخر بود شغل او به مستقبل بسته بود با آنچه خواهد بود ، و هرکس را ازين کشف برقدر طاقت او بود .
و گفتند : اگر همه دولتها که خلايق را بود در حواله شما افتد در حواله مشويد و اگر ههم بي دولتي در راهتانافتد نوميد مگرديد که کار خداي کن فيکون بود و هرکه به خود فرونگرد و عبادت خويش خالص بيند واز صفاي کشف خود حسابي برتواند گرفت ، ونفس خود را اخبث النفوس نبيند او از هيچ حساب نيست .
و گفت : هرکه دل خود را مرده گرداند به کثرت شهوات ، او را در کفن لعنت پيچند و در زمين ندمت دفن کنند ؛ و هرکه نفس خود را بميراند به باز ايستادن شهوات ، او را در کفن رحمت پيچد ، و در زمين سلامت دفن کنند .
و گفت : به حق نرسيد آنکه رسيد ، مگر به حفظ حرمت . و از راه نيفتاد . آنکه از راه افتاد ، مگر به ترک حرمت کردن .
و گفت : هرگز اين حديث را به طلب نتوان يافت ، اما جز طالبان نيابند .
و گفت : چون مريد نعره زند و بانگ کند حوضي بود و چون خاموش بود دريايي شود پر در .