تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٣٢ -           ذکر ابوسليمان دارائي قدس الله روحه
و گفت : معرفت به خاموشي نزديک تر است که به سخن گفتن و دل مومن روشن است به ذکر او وذکر او غذاي او است . و انس راحت او ، و حسن معاملت او تجارت او ، و شب بازار او ، و مسجد دکان او و عبادت کسب او ، و قرآن بضاعت او ، و دنيا کشتزار او و قيامت خرمنگاه او ، و ثواب حق تعالي ثمره رنج او .
و گفت : بهترين روزگار ما صبر است و صبر بر دو قسم است . صبري است بر آنچه کاره آني در هرچه اوامر حق است ولازم است گزاردن و صبري است از آنچه طالب آني در هرچه تو را هوا بر آن دعوت کند و حق تو را از آن نهي کرده است .
و گفت : خيري که در او شر نبود شکر است در نعمت و صبر است در بلا .
و گفت : هرکه نفس خود را قيمتي داند هرگز حلاوت خدمت نيابد .
و گفت : اگر مردم گرد آيند تا مرا خوار کنند چنانکه من خود را خوار گردانيدم نتوانند ، و اگر خواهند که مرا عزيز گردانند چنانکه من خود را نتوانند . يعني خواري من در معصيت است و عز من در طاعت است .
و گفت : هرچيزي را کاويني است و کاوطن بهشت ترک دنيا کردن است و هرچه در دنيا است .
و گفت : در هر دلي که دوستي دنيا قرار گرفت دوستي آخرت از آن دل رخت برداشت .
و گفت : چون حکيم ترک دنيا کرد دنيا را به نور حکمت منورکرد .
و گفت : دنيا نزديک خداي کمتر است از پر پشه اي . قيمت آن چه بود تا کسي در وي زاهد شود .
و گفت : هرکه وسيلت جويد به خداي به تلف کردن نفس خويش خداي نفس او را بر وي نگاه دارد و او را از اهل جنت گرداند .
و گفت : خداي تعالي مي فرمايد که بنده من اگر از من شرم داري عيبهاي تو را برمردم پوشيده گردانم و زلتهاي تو را از لوح محفوظ محو گردانم و روز قيامت در شمار با تو استقصا نکنم .
و مريدي را گفت : چون از دوستي خيانتي بيني عتاب مکن ، که باشد در عتاب سخني شنوي ، که از آن سخت تر . مرطد گفت : چون بيازمودم چنان بود .
احمد حواري گفت : يک روز شيخ جامه سفيد پوشيده بود ، گفت : کاشکي دل من در ميان دلها ، چون پيراهن من بودي در ميان جامها.