تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٣٠ -           ذکر ابوسليمان دارائي قدس الله روحه
و گفت : تواضع آن است که در عمل خويشت هيچ عجب پديد نيايد .
و گفت : هرگز بنده تواضع نکند تا وقتي که نفس خويش را نداند ، و هرگز زهد نکند تا نشناسد که دنيا هيچ نيست و زهد آن است که هرچه تو را از حق تعالي باز دارد ترک آن کني .
و گفت : علامت زهد آن است که اگر کسي صوفي در تو پوشد که قيمت آن سه درم بود ، در دلت رغبت صوفي نبود که قيمتش پنج درم بود .
و گفت : بر هيچ کس به زهد گواهي مده ، به جهت آن که او در دل غايب است از تو و در ورع حاضر است .
و گفت : ورع در زبان سخت تر از آن است که سيم و زر در دل .
و گفت : حصن حصين نگاه داشت زبان است و مغز عبادت گرسنگي است ، و دوستي دنيا سر همه خطا هاست .
و گفت : تصوف آن است که بر وي افعال مي رود که جز خداي نداند و پيوسته با خداي بود چنانکه جز خداي نداند .
و گفت : تفکر در دنيا حجاب آخرت است و تفکر در آختر ثمره حکمت و زندگي دلهاست .
و گفت : از غيرت ، علم زيادت شود و از تفکر خوف .
و در پيش او کسي ذکر معصيتي کرد . او زار بگريست ، وگفت : به خداي که در طاعت چندان آفت مي بينم که به آن معصيت حاجت نيست .
و گفت : عادت کنيد چشم را به گريه و دل را به فکرت .
و گفت : اگر بنده به هيچ نکريد مگر برآنکه ضايع کرده است از روزگار خويش تا اين غايت ، او را اين اندوه تمام است تا به وقت مرگ .
و گفت : هرکه خداي را شناخت دل را فارغ دارد و به ذکر او مشغول شود و به خدمت او ، و مي گريد بر خطاهاي خويش .
و گفت : در بهشت صحراهاست . چون بنده به ذکر مشغول شود ، درختان مي کارند به نام او تا آنگاه که بس کند . آن فريشته را گويند چرا بس کرديد ؟ گويند وي بس کرد .