تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٥٨ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
و گفت : کمترين چيزي که عارف را واجب آمد آن است که از مال و ملک تبرا کند ، و حق اين است که اگر هردو جهان در سر دوستي او کني هنوز اندک باشد .
و گفت : ثواب عارفان از حق ، حق باشد .
گتف : عارفان در عيان مکان جويند و در عين اثر نگويند واگر از عرش تا ثري صدهزار آدم باشند با ذراير بسيار و اتباع و نسل بي شمار و صدهزار فريشته مقرب ، چون جبرئيل و ميکائيل - قدم از عدم در زاويه دل عارف نهند ، او در جنب وجود و معرفت حق ايشان را موجود نپندارد و از درآمدن و بيرون شدن ايشان خبر ندارد ، و اگر به خلاف اين بود مدعي بود نه عارف .
و گفت : عارف معروف را بيند و عالم با عالم نشيند . عالم گويد : من چه کنم ؟ عارف گويد او چه کند ؟
و گفت : بهشت را نزد دوستان حق خطري نباشد ، و با اين همه که اهل محبت به محبت مهجورانند ، کار آن قوم دارند که اگر خفته اند واگر بيدارند طالب و مطلوب اند ، و از طلبگاري ودوستداري خود فارغ اند . مغلوب مشاهده معشوق اند ، که بر عاشق عشق خود ديدن تاوان است ، و در مقابله مطلوب به طلبگاري خود نگرستن در راه محبت طغيان است .
و گفت : حق بر دل اولياي خود مطلع گشت ، بعضي از دلها که ديد بار معرفت او نتوانست کشيد ، به عبادتش مشغول گردانيد .
و گفت : بار حق جز بارگيران خاص برندارند که مذلل کرده مجاهده باشند و رياضت يافته مشاهده .
و گفت : کاشکي خلق به شناخت خود توانندي رسيد که معرفت ايشان را در شناخت خود تمام بودي .
و گفت : جهد کن تا يک دم به دست آري که آن دم در زمين و آسمان جز حق را نبيني . يعني تا بدان دم همه عمر توانگر نشيني .
و گفت : علامت آنکه حق او را دوست دارد آن است که سه خصلت بدو دهد : سخاوتي چون سخاوت دريا ؛ و شفقتي چون شفقت آفتاب ، و تواضعي چون تواضع زمين .
و گفت : حاجيان به قالب گرد کعبه طواف کنند ، بقا خواهند ؛ و اهل محبت به قول گردند گرد عرش و لقا خواهند .