تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٩٦ -           ذکر يحيي معاذ رازي قدس الله روحه العزيز
و گفت : گمان نيکوي بنده به خداي بر قدر معرفت بود به کرم خداي ، و نبود هرگز کسي که ترک گناه کند براي نفس خويش که بر نفس خويش ترسد . چون کسي که ترک گناه کند از شرم خداي که مي داند که خداي او را مي بيند در چيزي که نهي کرده است . پس او از آن جهت اعراض کند نه از جهت خود .
و گفت : گمان نيکو به خداي نيکوترين گمانهاست چون به اعمال شايسته و مراقبت به هم بود ، و اما اگر با غفلت و معاصي بود آن آرزو بود که او را در خطر اندازد .
و گفت : از عمل نيکو گمان نيکو خيزد و از عمل بد گمان بد .
و گفت : مغبون آنکس است که مهمل گذارد روزگار خويش به بطالت ، و مسلط گرداند جوارح خود را بر هلاکت ؛ و بميرد پيش از آنکه به هوش آيد از جنايت .
و گفت : عبرت به خروار است و کسي که به عبرت نگرد به مثقال...
و گفت : هرکه اعتبار نگيرد به معاينه پند نپذيرد به نصيحت ، و هرکه اعتبار گيرد به معاينه مستغني گردد از نصيحت .
و گفت : دورباش از صحبت سه قوم . يکي علماي غافل ؛ دوم قراي مداهن ، سوم متصوف جاهل .
و گفت : تنهايي آرزوي صديقان است . و انس گرفتن به خلق وحشت ايشان است .
و گفت : سه خصلت از صفت اوليا است . اعتماد کردن بر خداي در همه چيزها ؛ و بي نياز بودن بدو از همه چزها ؛ و رجوع کردن بدو در همه چيزها .
و گفت : اگر مرگ را در بازار فروختندي و بر طبق نهادندي سزاوار بودي اهل آخرت را که هيچشان آرزو نيامدي و نخريدندي جز مرگ .
و گفت : اصحاب دنيا را خدمت پرستاران و بندگان کند و اصحاب آخرت را خدمت احرار و ابرار و زهاد و بزرگواران کنند .
و گفت : مرد حکيم نبود تا جمع نبود در او سه خصلت . يکي آنکه به چشم نصيحت در توانگر نگرد ، نه به چشم حسد ؛ دوم آنکه به چشم شفقت در زنان نگرد ، نه به چشم شهوت ، سوم آنکه به چشم تواضع در درويشان نگرد ، نه به چشم تکبر .
و گفت : هر که خيانت کند خداري را در سر ، خداي پرده او را بدراند به آشکارا.
و گفت : چون بنده انصاف خدا بدهد از نفس خويش خداي او را بيامرزد .