تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٨٦ -           ذکر ابراهيم بن ادهم رحمة الله عليه
و گفت :در اين طريق هيچ چيز بر من سخت تر از مفارقت کتاب نبود ؛ که فرمودند . مطالعه نکن .
و گفت :گرانترين اعمال در ترازو آن خواهد بود فردا که امروز بر تو گرانتر است .
و گفت :سه حجاب بايد که از پيش دل سالک برخيزد تا در دولت برو گشاده گردد. يکي آنکه اگر مملکت هر دو عالم به عطاي ابدي بدو دهند ، شاد نگردد از براي آنکه به موجود شاد گردد ، و هنوز مردي حريص است و الحريص محروم ؛ دوم حجاب آن است که اگر مملکت هر دو عالم او را بود و از او بستانند به افلاس اندوهگن نگردد ، از براي آنکه اين نشان سخط بود و الساخط معذب ؛ سوم آنکه به هيچ مدح و نواخت فريفته نگردد که هر که بنواخت فريفته گردد ، حقير همت گردد ، و حقير همت محجوب بود . عالي همت بايد که بود .
نقل است که يکي را گفت :خواهي که از اوليا باشي ؟
گفت :بلي .
گفت :به يک ذره دنيا و آخرت رغبت مکن ، و روي به خداي آر به کليت ، و خويشتن از ماسوي الله فارغ گردان ، و طعام حلال خور بر تو نه صيام روز است و نه قيام شب .
و گفت :هيچکس در نيافت پايگاه مردان ، به نماز و روزه و غزو و حج مگر بدانکه بدانست که در حلق خويش چه مي آرد .
گفتند :جواني است صاحب وجد ، و حالتي دارد ، و رياضتي شگرف مي کند .
ابراهيم گفت :مرا آنجا بريت تا او را ببينم.
ببردند . جوان گفت :مهمان من باش .
سه روز آنجا باشيد و مراقبت حال آن جوان کرد ، زيادت از آن بود که گفته بودند ، جمله شب بي خواب و بي قرار بود . يک لحظه نمي آسود و نمي خفت . ابراهيم را غيرتي آمد . گفت :ما چنين فسرده و وي جمله شب بي خواب و بي قرار ؟
گفت :بيا تا بحث حال او کنيم تا هيچ از شيطان در اين حالت راه يافته است يا همه خالص است چنانکه مي بايد .
پس با خود گفت :آنچه اساس کار است تفحص بايد کرد .