تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٥٣ -           ذکر رابعه عدويه رحمة الله عليها
گفت :شور من در جهان نيفگنده ام . تو شور در جهان افکنده اي که چهار ده سال درنگ کرده اي تا به خانه رسيده اي .
گفت :آري ! چهارده سال در نماز باديه قطع کرده ام .
گفت :تو در نماز قطع کرده اي و من در نياز .
رفت و حج بگزارد و زار بگريست . گفت :اي بار خداي ! تو ، هم بر حج وعده اي نيکو داده اي و هم بر مصيبت . اکنون اگر حج پذيرفته اي ثواب حجم گو . اگر نپذيرفته اي اين بزرگ مصيبتي است ، ثواب مصيبتم گو .
پس بازگشت و به بصره بازآمد و به عبادت مشغول شد تا ديگر سال . پس گفت :اگر پارسال کعبه استقبال من کرد من امسال استقبال کعبه کنم .
چون وقت آمد شيخ ابوعلي فارمذي نقل مي کند که روي به باديه نهاد و هفت سال به پهلو گرديد تا به عرفات رسيد . چون آنجا رسيد هاتفي آواز داد :اي مدعي ! چه طلب است که دامن تو گرفته است ؟ اگر ما را خواهي تا يک تجلي کنم که در وقت بگدازي .
گفت :يا رب العزة! رابعه را بدين درجه سرمايه نيست ، اما نقطه فقر مي خواهم .
ندا آمد که :يا رابعه فقر خشک سال قهر ماست که در راه مردان نهاده ايم . چون سر يک موي بيش نمانده باشد که به حضرت وصال ما خواهند رسيد ، کار برگردد ، وصال فراق شود و تو هنوز در هفتاد حجابي از روزگار خويش تا از تحت اين حجب بيرون نيايي ، و قدم در راه ماننهي و هفتاد مقام بنگدازي حديث فقر با تو نتوان گفت . ولکن برنگر.
رابعه برنگريست . دريايي خون بديد. در هوا ايستاده .هاتفي آواز داد :اين همه ، آب ديده عاشقان ماست که به طلب وصال ما آمدند که همه در منزلگاه اول فروشدند که نام و نشان ايشان در دو عالم از هيچ مقام برنيامد .
رابعه گفت :يا رب العزة ! يکي از دولت ايشان به من نماي .