تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١١٩ -           ذکر ذالنون مصري رحمة الله عليه
و گفت :عارف لازم يک حال نبود که از عالم غيب هر ساعتي حالتي ديگر بر او مي آيد تا لاجرم صاحب حالات بود نه صاحب حالت .
و گفت :عارف هر ساعتي خاشعتر بود زيرا که به هر ساعتي نزديکتر بود .
و گفت :عارفي خايف مي بايد ، نه عارفي واصف . يعني وصف مي کند . خويش را به معرفت ؛ اما عارف نبود که اگر عارف بودي ، خايف بودي که انما يخشي الله من عباده العلماء.
و گفت :ادب عاف زبر همه ادبها بود که او را معرفت مودب بود .
و گفت :معرفت بر سه وجه است . يکي معرفت توحيد ، و اين عامه مومنان را است ، دوم معرفت حجت و بيان است ، و اين حکما و بلغا و علما راست ، سوم معرفت صفت وحدانيت است ، و اين اهل ولايت الله راست . آن جماعتي که شاهد حق اند به دلهاي خويش تا حق تعالي بر ايشان ظاهر مي گرداند آنچه بر هيچ کس از عالميان ظاهر نگرداند .
و گفت :حقيقت معرفت اطلاع حق است ، بر اسرار برانچه لطايف انوار معرفت بدان نپيوندد . يعني هم به نور آفتاب آفتاب توان ديد .
و گفت :زينهار که به معرفت مدعي نباشد . يعني اگر مدعي باشي کذاب باشي ، ديگر معني آن است که چون عارف و معروف در حقيقت يکي است ، تو در ميان چه پديد مي آيي ؟ ديگر معني آن است که اگر مدعي باشي يا راست مي گويي يا دروغ !اگر راست مي گويي صديقان خويشتن را ستايش نکنند ، چنانکه صديق رضي الله عنه ، مي گفت :لست بخيرکم . و در اين معني ذوالنون گفته است :که اکبر دنبي معرفتي اياه . و اگر دروغ گويي عارف دروغ زن نبود . و ديگر معني آن است که تو مگوي که عارفم تا او گويد .