تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٦٤ -           ذکر معروف کرخي رحمةالله عليه
چون سهل وفات کرد مريدي برسر گور وي نشسته بود . آن مرد بگذشت مريد گفت : خواجه اين پير که درين خاکست گفته است که تو سري داري بحق . آن خداوند که ترا اين سر داده است که چيزي بما نمايي . آن مرد بگورستان سهل اشارت کرد که اي سهل بگوي . سهل در گور بآواز بلند بگفت : لااله الا الله وحده لا شريک له . گفت : مي گويند که هرکه اهل لااله الاالله بود او را تاريک گور نبود ، راست است يا نه ؟
سهل از گور آواز داد و گفت راست است . رحمةالله عليه .
٢٩
ذکر معروف کرخي رحمةالله عليه
آن همدم نسيم وصال ، آن محرم حريم جمال ، آن مقتداي صدر طريقت ، آن رهنماي راه حقيقت ، آن عارف اسرار شيخي ، قطب وقت ، معروف کرخي رحمةالله عليه ، مقدم طريقت بود و مقدم طوايف بود و مخصوص بانواع لطايف بود و سيد محبان وقت بود و خلاصه عارفان عهد بود بلکه اگر عارف نبودي معروف نگشتي کرامت و رياضت او بسيار و در فتوت و تقوي آيتي بود و عظيم لطفي و قربي تمام داشته است و در مقام انس و شوق بغايت بوده است و مادر و پدرش ترسا بودند و برابر معلم فرستادند استادش گفت :بگوي خدا ثالث و ثلاثه گفت ني ، بل هو الله الواحد هرچند که مي گفت که بگوي خداي سه است او مي گفت يکي هرچند استادش بزدش سود نداشت يکبار سخت زدش ، معروف بگريخت و بيش نيافتندش مادر و پدرش گفتندي کاشکي بيامدي و هرديني که او بخواستي ما موافقت او کردماني . وي برفت و بردست علي بن موسي الرضا مسلمان شد . بعد از چند گاه ، روزي بدر خانه پدر رفت . در خانه بکوفت گفتند کيست ؟ گفت :معروف . گفتند بر کدام ديني ؟ گفت بر دين محمد رسول الله . مادر و پدرش در حال مسلمان شدند آنگاه بداود طائي افتاد و بسيار رياضت کشيد و بسي عبادت و مجاهده بجاي آورد و چندان در صدق قدم زد که مشاراليه گشت . محمد بن منصور الطوسي گويد بنزديک معروف بودم در بغداد اثري بر وي او ديدم . گفتم دي بنزديک تو بودم اين نشان نبود ، اين چيست ؟
گفت : چيزي که ترا چاره است مپرس و پرس از چيزي که ترا بکار آيد ؟
گفتم : بحق معبود که بگوي .