تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٤٧ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
گفتم بدين عزم غره نشوم که به نيم دانگ مرا بگذرانند و من سي سال عمر خويش به نيم دانگ به زبان نيارم . مرا کريم بايد نه کرامت .
نقل است که گفت : خواستم تا از حق تعالي درخواهم تا مونت زنان از من کفايت کند. پس گفتم روا نبود اين خواستن ، که پيغمبر عليه السلام نخواست .
بدين حرمت داشت پيغمبر حق تعالي آن را کفايت کرد تا پيش من چه زني ، چه ديواري ، هر دويکي است .
نقل است که شيخ در پس امامي نماز مي کرد . پس امام گفت : يا شيخ ! تو کسبي نمي کني و چيزي از کسي نمي خواهي . از کجا مي خوري؟
شيخ گفت : صبر کن تا نماز قضا کنم .
گفت : چرا ؟
گفت : نماز از پس کسي که روز دهنده را نداند روا نبود که گزارند .
و يکبار يکي در مسجدي ديد که نماز مي کرد .گفت : اگر پنداري که اين نماز سبب رسيدن است به خداي تعالي ، غلط مي کني که همه پنداشت است نه مواصلت . اگر نماز نکني کافر باشي ، و اگر ذره اي به چشم اعتماد به وي نگري مشرک باشي .
نقل است که گفت : کس باشد که به زيارت ما آيد و ثمره آن لعنت بود و کس باشد که بيايد و فايده آن رحمت باشد .
گفتند : چگونه ؟
گفت :يکي بيايد و حالتي بر من غالب آيد در آن حالت با خود نباشم . مرا غيبت کند ، در لعنت افتد . و ديگري بيايد حق را بر من غالب يابد ، معذور دارد . ثمره آن رحمت باشد .
و گفت : مي خواهم که زودتر قيامت برخاستي تا من خيمه خود بر طرف دوزخ زدمي که چون دوزخ مرا بيند نيست شدي ، تا من سبب راحت خلق باشم .
حاتم اصم مريدان را گفت : هرکه را از شما روز قيامت شفيع نبود در اهل دوزخ او را ، از مريدان نيست .
اين سخن بايزيد گفتند . بايزيد گفت : من مي گويم که مريد من آن است که بر کناره دوزخ بايستند و هرکه را به دوزخ برند دست او بگيرد و به بهشت فرستد و به جاي او خود به دوزخ رود.