تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٩٨ -           ذکر يحيي معاذ رازي قدس الله روحه العزيز
و گفت : کرم خداي در آفريدن دوزخ ظاهرتر است از آنکه در آفريدن بهشت . از بهر آنکه هرچند بهشت وعده کرده است اگر بيم دوزخ نبودي يک تن به طاعت نباشدي .
و گفت : دنيا جايگاه اشغال است و پيوسته بنده ميان مشغولي و بيم است تا برچه قرار گيرد ؟ اماء بهشت و اماء دوزخ.
و گفت : جمله دنيا دکان شيطان است . زنهار که از دکان او چيزي ندزدي که از پس درآيد و از تو بازستاند .
و گفت : جمله دنيا از اول تا آخر در برابر يک ساعت غم نيرزد . پس چگونه بود جمله عمر در غم بودن از او با نصيب اندک از او .
و گفت : دنيا خمر شيطان است . هرکه از آن مست شد هرگز به هوش بازنيايد مگر -در ميان لشگر خداي- روز قيامت ، در ندامت و خسران .
و گفت : دنيا چون عروسي است و جوينده او چون مشاطه او و زاهد در او کسي بود که روي وي سياه کند و موي او بکند و جامه او بدرد .
و گفت : در دنيا انديشه است و غم ؛ و در آخرت عذاب و عقاب . پس از او راحت کي خواهد بود .
و گفت : خداوند مي گويد از من شکايت مکنيد . از غم دنيا شما را اين پوشيده نيست که هردو جهان مراست و من شما را .
و گفت : در کسب کردن دنيا ذل نفوس است و در کسب کردن بهشت عز نفوس است اي عجب از کسي که اختيار کند خواري و مذلت در طلب چيزي که جاويد و باقي نخواهد ماند .
و گفت : شومي ندارد تو را بدان درجه است که آرزوي تو رااز خداي مشغول کند تا به يافت چه رسد ؟
و گفت : عاقل سه تن است . يکي آنکه ترک دنيا کند بيش از آنکه دنيا ترک وي کند ؛ و آنکه گور را عمارت کند پيش از آنکه در گور رود ؛ و آنکه خداي را راضي گرداند پيش از آنکه بدو رسد.