تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٢٧ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
پس وفات کرد . در آن شب که از دنيا برفت ، هفتاد کس پيغمبر را به خواب ديدند . گفتند :گفت دوست خداي خواست آمدن به استقبال او آمده ايم .
چون وفات کرد ، بر پيشاني او ديدند نوشته به خطي سبز :هذا حبيب الله مات في حب الله هذا قتيل الله بسيف الله . چون جنازه اش برداشتند آفتاب عظيم گرم بود . مرغان هوا بيامدند و پر در پر گذاشتند .و جنازه او در سايه داشتند ، از خانه او تا لب گور - و در راه مي بردند موذني بانگ مي گفت . چون به کلمه شهادت رسيد انگشت از وطا برآورد . فرياد از مردمان برآمد که زنده است . جنازه بنهادند ، و انگشت گشاده بود ، او مرده هرچند جهد کردند انگشت به جاي خود نشد . اهل مصر که حالت بديدند جمله تشوير خوردند و گفتند :توبه کرديم . از جفاها که با وي کرده بودند وکارها کردند بر سر خاک او که صفت نتوان کرد . رحمة الله عليه .
١٤
ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
آن خليفه الهي ، آن دعامه نامتناهي ، آن سلطان العارفين ، آن حجةالخلايق اجمعين ، آن پخته جهان ناکامي ، شيخ بايزيد بسطامي رحمةالله عليه ، اکبر مشايخ و اعظم اوليا بود ، و حجت خداي بود ، و خليفه بحق بود ، و قطب عالم بود ، و مرجع اوتاد ، و رياضات و کرامات و حالات و کلمات او را اندازه نبود و در اسرار و حقايق نظري نافذ ، و جدي بليغ داشت ، و دايم در مقام قرب و هيبت بود . غرقه انس و محبت بود و پيوسته تن در مجاهده و دل در مشاهده داشت ، و روايات او در احاديث عالي بود ، و پيش از او کسي را در معاني طريقت چندان استنباط نبود که او را گفتند که در اين شيوه نخست او بود که علم به صحرا زد و کمال او پوشيده نيست ، تا به حدي که جنيد گفت : بايزيد در ميان ما چون جبرئيل است در ميان ملائکه .