تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٨٧ -           ذکر سفيان ثوري قدس الله روحه
و گفت : اگر خلق بسيار جايي نشسته باشند و کسي منادي کند کسي که مي داند امروز تا به شب خواهد زيست برخيزد يک تن برنخيزد ، و عجب آنکه اگر همه خلق را گويند با چنان کاري که در پيش است هرکه مرگ را ساخته ايد برخيزيد ، يک تن برنخيزد .
و گفت : پرهيز کردن برعمل دشوارتر است از عمل وبسي بود که مرد عملي نيک مي کند تا وقتي که آن را در ديوان علانيه نويسند . پس بعد از آن چندان بدان فخر کند و چندانب از گويد که آن را در ديوان ريا نويسند . و گفت : چون در ويش گرد توانگر گردد بدانکه مرائي است و چون گرد سلطان گردد بدانکه دزد است .
و گفت : زاهد آن است که در دنيا زهد خود به فعل آورد و متزهد آن است که زهد او به زبان بود .
و گفت : زهد در دنيا نه پلاس پوشيدن است ونه نان جوين خوردن است ، وليکن دل دنيا نابستن است و امل کوتاه کردن است .
و گفت : اگر نزديک خداي شوي با بسياري گناه ، گناهي که ميان تو و خداي بود ، آسانتر از آنکه يک گناه ميان تو و بندگان او .
و گفت : اين روزگاري است که خاموش باشي و گوشه اي گيري. زمان السکوت و لزوم البيوت .
يکي گفت : در گوشه اي نشينم در کسب کردن چه گويي ؟
گفت : از خداي بترس که هيچ ترسگار را نديدم که به کسب محتاج شد .
و گفت : آدمي را هيچ نيکوتر از سوراخي نمي دانم که در آنجا گريزد و خود را ناپديد کند ، سلف کراهيت داشته اند که جامه انگشت نماي پوشند يا در کهنه يا در نو ، بل که چنان مي بايد که حديث آن نکنند ، نهي عن الشهرتين . اين است .
و گفت : هيچ نمي دانم اهل اين روزگار را با سلامت تر از خواب .
و گفت : بهترين سلطانان آن است که با اهل علم نشيند و از ايشان علم آموزد و بدترين علما آنکه با سلطان ها نشيند .
و گفت : نخست عبادتي خلوت است . آنگاه طلب کردن علم ، آنگاه بدان عمل کردن ، آنگاه نشر آن علم کردن .
و گفت : هرگز تواضع نکردم کسي را بيش از آنکه کسي را يک حرف از حکمت ديدم .