تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٢٤ -           ذکر ذالنون مصري رحمة الله عليه
و گفت :هرکه قناعت کند از اهل زمانه راحت يابد ، ومهتر همه گردد ، و هرکه توکل کند استوار گردد ، و هرکه تکلف کند در آنچه به کارش نمي آيد ضايع کند ، آنچه به کارش مي آيد .
و گفت :هرکه از خداي بترسد دلش بگدازد و دوستي خداي در دلش مستحکم شود ، و عقل او کامل گردد.
و گفت :هرکه طلب عظيمي کند مخاطره اي کرده است عظيم ، و هرکه قدر آنچه طلب مي کند بشناسد خوار گردد ، بر چشم او قدر آنچه به دل بايد کرد .
و گفت :آنکه تاسف اندک مي خوري بر حق ، نشان آن است که قدر حق نزديک تو اندک است .
و گفت :هر که دلالت نکند تو را ظاهر او بر باطن او ، با او همنشين مباش ،
و گفت :اندوه مخور بر مفقود و ذکر معبود موجود .
و گفت :هرکه به حقيقت خداي را ياد کند فراموش کند در جنب ياد او جمله چيزها ، و هرکه فراموش کند در جنب ذکر خداي جمله چيزها ، خداي نگاه دارد بر او جمله چيزها ، و خداي عوض اوبود از همه چيزها.
و از او پرسيدند :خداي به چه شناختي ؟
گفت :خداي را به خدا شناختم ، و خلق را به رسول . يعني الله است و نور الله است که خداي خالق است . خالق را به خالق توان شناخت . و نور خداي خلق است ، و اصل خلق نور محمد است عليه السلام . پس خلق را به محمد توان شناخت .
و گفتند :در خلق چه گويي؟
گفت :جمله خلق در وحشت اند و ذکر حق کردن در ميان اهل وحشت غيبت بود .
و پرسيدند :بنده مفوض که بود ؟
گفت :چون مايوس بود از نفس و فعل خويش ، و پناه با خداي دهد در جمله احوال ، و او را هيچ پيوند نماند به جز حق .
گفتند :صحبت با که داريم ؟
گفت :با آنکه او را ملک نبود و به هيچ حال تو را منکر نگردد ، و به تغير تو متغير نشود ، هرچند که آن تغير بزرگ بود از بهر آنکه تو هرچند متغيرتر باشي ، به دوست محتاجتر باشي .
گفتند :بنده را کي آسان گردد راه خوف؟
گفت :آنگاه که خويشتن بيمار شمرد ، و از همه چيزها پرهيزکند ، از بيم بيماري دراز .
گفتند :بنده به چه سبب مستحق بهشت شود ؟