تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٦ -           ذکر حسن بصري رحمة الله عليه
گفت :روزي جامه از مخنثي که برو مي گذشتم درکشيدم . گفت :خواجه حال ما هنوز پيدا نشده است . تو جامه از من برمدار که کارها در ثاني الحال خداي داند که چون شود ؛ و مستي را ديدم که در ميان وحل مي رفت ، افتان و خيزان .فقلت له ثبت قدمک يا مسکين حتي لاتزل . گفتم قدم ثابت دار تا نيفتي . گفت :تو قدم ثابت کرده اي با اين همه دعوي ؟ اگر من بيفتم مستي باشم به گل آلوده ؛ برخيزم و بشويم . اين سهل باشد . اما از افتادن خود بترس . اين سخن در دلم عظيم اثر کرد و کودکي وقتي چراغي مي برد و گفت :از کجا آورده اي اين روشنايي ؟ بادي در چراغ دميد و گفت :بگوي تا به کجا رفت اين روشنايي تا من بگويم از کجا آورده ام ؟ و عورتي روي برهنه و هر دو دست گشاده و چشم آلوده با جمالي عظيم از شوهر خود با من شکايت مي کرد.گفتم :تاول روي پوش .گفت : من از دوستي مخلوق چنانم که عقل از من زايل شده است و اگر مرا خبر نمي کردي همچنين به بازار خواستم شد . تو بااين همه دعوي دردوستياو چه بودي اگر تو ناپوشيدگي من نديدي ؟ مرا از اين عجب آمد .
نقل است که چون از منبر فرو آمدي تني چند را از اين طايفه باز گرفتي و گفت يهاتو ا بنشر النور . بيايد تا نور نش رکنيم . روزي يکي نه از اهل اين حديث با ايشان همراه شد .حسن او را گفت :تا تو بازگردي .
نقل است که روزي ياران خود را گفت :شما ماننده ايد به اصحاب رسول عليه السلام .
ايشان شاد شدند . حسن گفت :به روي و به ريش ، نه به چيزي ديگر که اگر شما را بر آ ن قوم چشم افتادي همه در چشم شما ديوانه نمودندي واگر ايشان را بر سراير شما اطلاع افتادي يکي را از شما مسلمان نگفتندي ، که ايشان مقدمان بودند . بر اسبان رهوار رفتند چون مرغ پرنده و باد وزنده ، و ما بر خران پشت ريش مانده ايم .
نقل است که اعرابي پيش حسن آمد و از صبر سوال کرد . گفت :صبر بر دو گونه است . يکي بر بلا و مصيبت و يکي چيزها که حق تعالي ما را از آن نهي کرده است . و چنانکه حق صبر بود اعرابي را بيان کرد . اعرابي گفت :ما رايت ازهدمنک .
من زاهدتر از تو نديدم و صابرتر از تو نشنيدم .
حسن گفت :اي اعرابي ! زهد من به جمله از جهت ميل است و صبر من از جهت جزع.
اعرابي گفت :معني اين سخن بگوي که اعتقاد من مشوش کردي .
گفت :صبر من در بلايا در طاعت ناطق است بر ترس من از آتش دوزخ و اين عين جزع بود و زهد من در دنيا رغبت است در آخرت و اين عين نصيبه طلبي است .
پس گفت :صبر آنکس قوي است که نصيبه خود از ميان برگيرد تا صبرش حق را بود نه ايمني تن خود را از دوزخ و زهدش حق را بود نه وصول خود را به بهشت . و اين علامت اخلاص بود .
و گفت :مرد را علمي بايد نافع و عملي کامل و اخلاصي با وي و قناعتي بايد مشبع و صبري با وي . چون اين هر سه آمد از آن پس ندانم تا با وي چه کنند .