تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٣٧ -           ذکر مالک دينار رحمة اله عليه
اين مبارک رضي الله عنه بشنود . گفت :بزرگي مالک از اين بود . و صدق اين سخن را گفته است که وقتي زني مالک را گفت :اي مرائي!
جواب داد :بيست سال است که هيچ کس مرا به نام خود نخواند ، الا تو نيک دانستي که من کيستم .
و گفت :تا خلق را بشناختم هيچ باک ندارم از آنکه کسي مرا حمد گويد يا آنکه مرا ذم گويد . از جهه آنکه نديده ام و نشناخته ستاينده الا مفروط و نکوهنده الا مفرط. يعني هرکه غلو کند در هرچه خواهي گير ، آن از حساب نبود که خيرالامور اوسطها .
و گفت : هر برادري و ياري و همنشيني که تو را از وي فايده اي ديني نباشد ، صحبت او را از پس پشت انداز.
و گفت : دوستي اهل اين زمانه را چون خوردني بازار يافتم ، به بوي خوش ، به طعم ناخوش .
و گفت : پرهيز از اين سخاره ، يعني دنيا ، که دلهاي علما مسخر خويش گردانيده است .
و گفت : هر که حديث کردن به مناجات با خداي عز و جل دوست تر ندارد . از جديث مخلوقان ، علم وي اندک است ، و دلش نابينا ، و عمرش ضايع است .
و گفت : دوست ترين اعمال به نزديک من اخلاص است در اعمال.
و گفت : خداي عزوجل وحي کرد به موسي عليه السلام که جفتي نعلين ساز از آهن ، و عصايي از آهن ، و بر روي زمين همواره مي رو ، و آثار و عبرتها مي طلب ، و مي بين و نظاره حکمتها و نعمتهاي ما مي کن ، تا وقتي که آن نعلين دريده گردد ، و آن عصا شکسته ، و معني اين سخن آن است که صبور مي بايد بود که ان هذالدين متين فاوغل فيه بالرفق . و گفت :در تورات است و من خوانده ام که حق تعالي مي گويد شوقناکم فلم تشتاقوا زمرناکم فلم ترقصوا.شوق آوردم ، شما مشتاق نگشتيد ، سماع کردم شما را ، رقص نکرديد .