تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٣٩ -           ذکر محمدبن واسع رحمة الله عليه
آن مقدم زهاد ، آن معظم عباد ، آن عالم عامل ، آن عارف کامل ، آن توانگر قانع ، محمد واسع ، رحمة الله عليه رحمة واسعة ؛ در وقت خود در شيوه بي نظير بود و بسيار کس از تابعين را خدمت کرده بود و مشايخ مقدم را يافته بود و در طريقت و شريعت حظي وافر داشت . در رياضت چنان بود که نان خشک در آب مي زد و مي خورد و مي گفت :هرکه بدين قناعت کند از همه خلق بي نياز گردد ؛ و در مناجات گفتي :الهي مرا برهنه و گرسنه مي دار ، همچنانکه دوستان خود را . آخر من اين مقام به چه يافتم که حال من چون حال دوستان تو بود .
و گاه بودي که از غايت گرسنگي با اصحاب به خانه حسن بصري شدي و آنچه يافتي بخوردي . چون حسن بيامدي بدان شاد شدي و سخن اوست که گفتي :فرخ آنکس که بامداد گرسنه خيزد و شبانگاه گرسنه خفتد و بدين حالت از خداي راضي باشد .
کسي از او وصيت خواست . گفت :وصيت مي کنم تو را بدانکه پادشاه باشي در دنيا و آخرت .
مرد گفت :اين چگونه بود .
گفت :چنانکه در دنيا زاهد باشي . يعني چون در دنيا زاهد باشي به هيچ کس طمع نبود و همه خلق را محتاج بيني . لاجرم توغني و پادشاهي ! هر که چنين باشد پادشاه دنيا باشد و پادشاه آخرت .
يک روز ماکل دينار را گفت :نگاه داشتن زفان بر خلق سخت تر است از نگاه داشتن درم و دينار .
و يک روز در بر قتيبه بن مسلم شد ، با جامه صوف .گفت :صوف چرا پوشيده اي ؟
خاموش بود .
گفت : چرا پاسخ ندهي؟
گفت : خواهم که بگويم از زهد ، نه که بر خويشتن ثنا گفته باشم ، يا از درويشي نه که از حق تعالي گله کرده باشم .
يک روز پسر را ديد که مي خراميد . وي را آواز داد و گفت :هيچ داني که تو کيست ي؟ مادرت را به دويست دينار خريده ام ، و پدرت چنانست که در ميان مسلمانان از او کمتر کس نيست . اين خراميدن تواز کجاست ؟
و کسي از وي پرسيد :چگونه اي؟
گفت : چگونه باشد کسي که عمرش مي کاهد و گناهش مي افزايد ؟
و در معرفت چنان بود که سخن اوست که :ما رايت شيئا الا و رايت الله فيه . هيچ چيز نديدم ، الا که خدايرا در آن چيز ديدم و از و پرسيدند :خدايرا مي شناسي ؟
ساعتي خاموش سرفروافگند .پس گفت :هرکه او را بشناخت سخنش اندک شد و تحيرش دايم گشت .
و گفت : سزاوار است کسي را که خداي به معرفت خودش عزيز گردانيده است که هرگز هز مشاهده او به غير او باز ننگرد و هيجچ کس را بر او اختيار نکند .