تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٠١ -           ذکر امام ابوحنيفه رضي الله عنه
ابوحنيفه گفت : نيت کردم که هر شب هزار رکعت نماز کنم .
روزي شاگردي با امام گفت : مردمان گويند ابوحنيفه شب نمي خسبد .
گفت : نيت کردم که دگر به شب نخفتم .
گفت : چرا ؟
گفت : خداي تعالي مي فرمايد و تحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا.
بندگاني اند که دوست دارند ايشان را به چيزي که نکرده اند ياد کنند . اکنون من پهلوي زمين ننهم تا از آن قوم نباشم .
و از آن پس سي سال نماز بامداد به طهارت نماز خفتن کردي.
نقل است که سر زانوي او چون سر زانوي شتر شده بود ، از بسياري که در سجده بود .
نقل است که توانگري را تواضع کرده بود از بهر ايمان او گفت : هزار ختم کرده ام کفارت آن را .
و گفتند :گاه بودي که چهل بار ختم قرآن کردي تا مساله يي که او را مشکل بودي کشف شدي .
نقل است که محمدبن حسن رحمةالله عليه ، عظيم صاحب جمال بود . چون يکبار او را بديد بعد از آن ديگر او را نديد و چون درس او گفتي او را در پس ستوني نشاند ، که نبايد که چشمش بر وي افتد .
نقل است که داود طائي گفت : بيست سال پيش امام ابوحنيفه بودم و در اين مدت او را نگاه داشتم . در خلا و ملا سربرهنه ننشست و از براي استراحت پاي دراز نکرد . او را گفتم : اي امام دين ! در حال خلوت اگر پاي دراز کني چه باشد ؟
گفت : با خداي ادب گوش داشتن در خلوت اوليتر .
نقل است که روزي مي گذشت . کودکي را ديد که در گل مانده بود .
گفت : گوش دار تا نيفتي .
کودک گفت : افتادن من سهل است . اگر بيفتم تنها باشم . اما تو گوش دار که اگر پاي تو بلغزد همه مسلمانان که از پس تو درآيند بلغزند و برخاستن همه دشوار بود .