تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١١٨ -           ذکر ذالنون مصري رحمة الله عليه
و گفت :هيچ طبيب نديدم جاهلتر از آنکه مستان را در وقت مستي معالجه کند . يعني سخن گفتن کسي را که او مست دنيا باشد بي فايده بود .پس گفت مست را دوا نيس مگر هشيار شود ، آنگاه به توبه دواي او کنند .
و گفت :خداي عز وجل عزيز نکند بنده اي را به عزي عزيزتر از آنکه به وي نمايد خواري نفس خويش ، و ذليل نکند بنده اي را به ذلي ذليلتر از آنکه محجوب کند او را تا ذل نفس نبيند .
و گفت :ياري نيکو بازدارنده از شهوات ، پاس چشم و گوش داشتن است .
و گفت :اگر تو را به خلق انس است طمع مدار که هرگزت به خداي انس پديد آيد .
و گفت :هيچ چيز نديدم رساننده تر به اخلاص از خلوت ، که هر که خلوت گرفت جز خداي هيچ نبيند ، و هرکه خلوت دوست دارد تعلق گيرد . به عمود اخلاص ، و دست زند بر رکني از ارکان صدق .
و گفت :به اول قدم هرچه جويي يابي . يعني اگر هيچ مي نيابي نشاني است که هنوز در اين راه يک قدم ننهاده اي که تاذره اي از وجود مي ماند ذره اي راه نداري .
و گفت :گناه مقربان حسنات ابرار است .
و گفت :چون بساط محمد بگسترانند گناه اولين و آخرين برحواشي آن بساط محو گردد و ناچيز شود .
و گفت :ارواح انبيا در ميدان معرفت افگندند . روح پيغامبر ما عليه السلام ، از پيش همه روحها بشد تا به روضه وصال رسيد .
و گفت محب خداي را کاس محبت ندهند ، مگر بعد از آنکه خوف دلش را بسوزد ، و به قطع انجامد .
و گفت :شناس که خوف آتش در جنب فراق به منزلت يک قطره آب است که در درياي اعظم اندازند ، و من نمي دانم چيزي ديگر دل گيرنده تر از خوف فراق .
و گفت :هرچيز را عقوبت است ، و عقوبت محبت آن است که از ذکر حق تعالي غافل ماند .
و گفت :صوفي آن بود که چون نگويد نطقش حقايق حال وي بود . يعني چيزي نگويد که او آن نباشد و چون خاموش باشد معاملتش معبر حال وي بود و بقطع علايق حال وي ناطق بود .
گفتند :عارف که باشد ؟
و گفت :مردي باشد از ايشان ، جدا از ايشان .