تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٩٥ -           ذکر يحيي معاذ رازي قدس الله روحه العزيز
و يک روز بدين آيت پرسيد که : آمنا برب العالمين . گفت : ايمان يک ساعته از محو کردن کفر دويست ساله عاجز نيامد . ايمان هفتاد ساله از محو کردن گناه هفتاد ساله کي عاجز آيد ؟
و گفت : اگر خداي تعالي روز قيامت گويد : چه چيز خواهي ؟ گويم : خداوندا ! آن خواهم که مرا به قعر دوزخ فرستي و فرمايي تا از بهر من سراپرده هاي آتشين بزنند و در آن سراپرده تختي آتشين بنهند تا چون ما در قعر دوزخ بر سرير مملکت نشينيم دستوري فرمايي تا يک نفس بزنيم از آن آتش که در سر من وديعت نهاده اي ، تا مالک را و خزنه دوزخ را با دوزخ جمله را به يکبار به کتم عدم برم و اگر اين حکايت را از نص مسندي خواهي خبر يا مومن فان نورک اطفا لهبي تمام است .
و گفت : اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هيچ عاشق را نسوزم از بهر آنکه عشق خود او را صدبار سوخته است .
سايلي گفت : اگر آن عاشق را جرم بسيار بود او را نسوزي ؟
گفت : نه ، که آن جرم به اختيار نبوده است ، که کار عاشقان اضطراري بود نه اختياري.
و گفت : هرکه شاد شود به خدمت خداي عزوجل جمله اشيا ، به خدمت او شاد شود و هرکه را چشم روشن بود به خداي جمله اشيا به نظر کردن در او روشن شود .
و گفت : نيست کسي که در خداي متحير شود همچون کسي که متحير شود در عجايبي که بر او مي گذرد .
و گفت : خداي تعالي از آن کريمتر است که عارفان را دعوت کند به طعام بهشت ، که ايشان راهمتي است که جز به ديدار خداي سر فرو نيارد .
و گفت : بر قدر آنکه خداي را دوست داري خلق تو را دوست دارند ؛ و بر قدر آنکه از خداي ترس داري خلق از تو ترس دارند ؛ و بر قدر آنکه به خداي مشغول باشي خلق به کار تو مشغول باشند و هرکه شرم داشته باشد از خداي در حال طاعت خداي عزوجل ، شرم کرم دارد که او را عذاب کند از بهر گناه .
و گفت : حياي بنده حياي ندم بود و حياي خداي حياي کرم .