تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٣٠٤ -           ذکر يحيي معاذ رازي قدس الله روحه العزيز
و او را مناجات است . و گفت : خداوندا ! اميد من به توبه سيئات بيش از آن است که اميد من به توبه حسنات . از بهر آنکه من خويشتن چنان مي يابم که اعتماد کنم بر طاعت به اخلاص ، ومن چگونه طاعت به اخلاص توانم کرد ، و من به آفات معروف . ولکن خود را در گناه چنان مي يابم که اعتماد دارم بر عفو تو و تو چگونه گناه من عفو نکني و توبه جود موصوف.
و گفت : الهي ! مر موسي کليم را هارون عزيز را به نزديک فرعون طاغي باغي فرستادي و گفتي سخن با او آهسته بگوييد . الهي ! اين لطف تو است با کسي که دعوي خدايي کند . خود لطف چگونه بود تو با کسي که بندگي تو را از ميان جان مي کند .
و گفت : الهي ! لطف و حلم تو با کسي که انا الاعلي گويد اين است . لطف و کرم تو با کسي که سبحان ربي الاعلي گويد چه کسي داند که چونه خواهد بود ؟
گفت : الهي !در جمله مال و ملک من جز گليمي کهنه نيست . با اين همه اگر کسي از من بخواهد - اگر چه محتاجم - از او باز ندارم . تو را چندين هزار رحمت است و به ذره اي محتاج نيي و چندين درمانده رحمت از ايشان دريغ داشتن چون بود ؟
و گفت : الهي ! تو فرموده اي که من جاء بالحسنة فله خير منها . هرکه نيکويي به ما آرد بهتر از آن بدو باز دهم . هيچ نکوتر از ايمان نيست که به ما داده اي چه بهتر از آن به ما دهي جز لقاي تو خداوندا!
و گفت : الهي ! چنانکه تو به کس نماني کارهاي توبه کار کس نماند . هرکسي که مر کسي را دوست دارد همه راحت آنکس جويد . تو چون مر کسي را دوست داري بلا بر سر او باراني .
و گفت : خداوندا ! هرچه از دنيا مراخواهي داد به کافران ده و هرچه از عقبي مرا خواهي داد به مومنان ده ، که مرا بسنده است در دنيا ياد کرد تو و در عقبي ديدار تو .
و گفت : الهي !چگونه امتناع نمايم به سبب گناه از دعا که نمي بينم تو را که امتناع نمايي به سبب گناه از من عطا . اگر چه گناه مي کنم تو همچنان عطا مي دهي . پس من نيز اگر چه گناه مي کنم از دعا باز نتوانم ايستاد .
و گفت : الهي !اگر من نتوانم که از گناه باز ايستم تو مي تواني که گناهم بيامرزي .