سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦١
كه فرياد كشيدم و در ميان جمعيت شما مبارز طلبيدم، صدايم گرفت!». [١]
نعره هاى پى در پى عمرو، چنان رعب وترسى در دل هاى مسلمانان افكنده بود كه در جاى خود ميخكوب شده، قدرت حركت و عكس العمل از آنان سلب شده بود.[٢]
هر بار كه فرياد عمرو براى مبارزه بلند مى شـد، فقط على(عليه السلام) بر مى خاست و از پيامبر اجـازه مى خواست كه بـه ميدان برود، ولى پيامبر موافقت نمى كرد. اين كار سه بار تكرار شد. آخرين بار كه على(عليه السلام) اجازه مبارزه خواست، پيامبر به او فرمود: اين عمرو بن عبدوَدّ است! على(عليه السلام) عرض كرد: من هم على هستم![٣]
سرانجام پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) موافقت كرد و شمشير خود را به او داد، و عمامه بر سرش بست و براى او دعا كرد. على(عليه السلام) كـه بـه ميـدان جنـگ رهسپار شد، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: «بَرَزَ الإِسْلامُ كُلُّهُ اِلى الشِّرْكِ كُلِّه»، تمام اسلام در برابر تمام كفر قرار گرفته است. [٤]
اين بيان به خوبى نشان مى دهد كه پيروزى يكى از اين دو نفر بر ديگرى پيروزى كفر بر ايمان يا ايمان بر كفر بود و به تعبير ديگر، كارزارى بود سرنوشت سازكه آينده اسلام و شرك را مشخص مى كرد. على(عليه السلام) پياده به طرف عمرو شتافت و چون با او رو در رو قرار گرفت، گفت: تو با خود عهد كرده بودى كه اگر مردى از قريش يكى از سه چيز را از تو بخواهد آن را بپذيرى.
او گفت:
ـ چنين است.
ـ نخستين درخواست من اين است كه آيين اسلام را بپذيرى.
[١] و لقد بححت عن النداء *** بجمعكم هل من مبارز
[٢] واقدى رعب شديد مسلمانان را با اين جمله مجسم مى كند: «كأنِّ عَلى رؤسـِهُمُ الطَيْر»: گويى برسرشان پرنده نشسته بود. (محمد بن عمربن واقدى، المغازى، تصحيح: مارسدنس جونز، ج ٢، ص٤٧٠).
[٣] ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل إبراهيم، ج١٣، ص ٢٨٤.
[٤] مجلسى، محمد باقر، بحارالأنـوار، ج٢٠، ص٢١٥ (به نقل از كراجكى).