سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١٣٠
هم موافقند. برحسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.[١]
پيشواى دوم كه از سستى و عدم همكارى ياران خود به شدت ناراحت و متأثّر بود، روزى خطبه اى ايراد فرمود و طى آن چنين گفت:
درشگفتم از مردمى كه نه دين دارند و نه شرم و حيا. واى بر شما! معاويه به هيچ يك از وعده هايى كه در برابر كشتن من به شما داده، وفا نخواهد كرد. اگر من با معاويه بيعت كنم، وظايف شخصى خود را بهتر از امروز مى توانم انجام بدهم، ولى اگر كار به دست معاويـه بيفتـد، نخواهـد گذاشت آيين جدم پيامبر را در جامعه اجرا كنم.
به خدا سوگند (اگر به علت سستى و بىوفايى شما) ناگزير شوم زمام دارى مسلمانان را به معاويه واگذار كنم، يقين بدانيد زير پرچم حكومت بنى اميه هرگز روى خوشى و شادمانى نخواهيد ديد و گرفتار انواع اذيت ها و آزارها خواهيد شد.
هم اكنون گويى به چشم خود مى بينم كه فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آن ها ايستاده و درخواست آب و نان خواهند كرد; آب و نانى كه از آنِ فرزندان شما بوده و خداوند آن را براى آن ها قرار داده است، ولى بنى اميه آن ها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت.
آن گاه امام افـزود:
اگر يارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مى كردند، ٢هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمى كردم، زيرا خلافت بر بنى اميه حرام است....[٢]
پيمان صلح، و اهداف امام(عليه السلام) …
امام مجتبى كه ماهيت پليد حكومت معاويه را به خوبى مى شناخت، روزى در مجلسى كه معاويه حاضر بود، سخنانى ايراد كرد و ضمن آن فرمود: «سوگند به
[١] مجلسى، بحار الأنوار، ج ٤٤، ص١٤٧ـ طبرسى، احتجاج، ص١٥٧.
[٢] شُبَّر، سيد عبدالله، جلاء العُيون، ج١، ص ٣٤٥ ٣٤٦.