سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٧٠
استقبال كرده سلام دادند. امام وارد شد و نشست و مردم همه ساكت شدند. آن گاه سؤالات خود را با امام در ميان گذاشتند و وقتى كه پاسخ هاى قانع كننده و كاملى شنيدند، شاد شدند و او را دعا كردند و ستودند وعرض كردند: عموى شما، عبدالله چنين و چنان فتوا داد. حضرت فرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است كه فردا در پيشگاه او بايستى و به تو بگويد: با آن كه در ميان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادى؟![١]
«اسحاق بن اسماعيل» كه آن سال همراه اين گروه بود، مى گويد:
من نيز در نامه اى ده مسئله نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم. در آن موقع همسرم حامله بود. با خود گفتم: اگر به پرسش هاى من پاسخ داد، از او تقـاضـا مى كنم كه دعا كند خداوند بچه اى را كه همسرم به آن آبستن است، پسر قرار دهد. وقتى كه مردم سؤالات خود را مطرح كردند، من نيز نامه را دردست گرفته به پا خاستم تا مسائل را مطرح كنم. امام تا مرا ديد، فرمود: اى اسحاق! اسم او را «احمد» بگذار! به دنبال اين قضيه همسرم پسرى به دنيا آورد و نام او را «احـمد» گذاشتم.[٢]
مناظرات امام جواد (عليه السلام) …
اين ديدار و بحث و گفتوگو و ديدارهاى مشابه ديگرى كه با امام جواد(عليه السلام)صورت گرفت[٣] مايه اطمينان و اعتقاد كامل شيعيان به امامت آن حضرت گرديد و ابرهاى تيره ابهام و شبهه را از فضاى فكر و ذهن آنان كنار زد و خورشيد حقيقت را آشكار ساخت.
[١] مجلسى، بحار الأنوار، ج٥٠، ص٩٨ـ١٠٠ (بـه نقـل از عـيون المعجـزات); محمـد بـن جـرير طبرى، ابن رستم، دلائل الإمامة، ص٢٠٤ـ٢٠٦; مسعودى، اثبات الوصية، ص٢١٣ ـ ٢١٥ (با اندكى اختلاف در عبارات); قرشى، سيد على اكبر، خاندان وحى، ص٦٤٢ـ ٦٤٤; مرتضى العاملى، جعفر، نگاهى به زندگانى سياسى امام جواد(عليه السلام) ، ترجمه سيد محمد حسينى، ص٢٧ـ٢٩.
[٢] مسعودى، همان كتاب، ص٢١٥.
[٣] مجلسى، همان كتاب، ص ٩٠; مسعودى همان كتاب، ص٢١٠; شيخ مفيد، الإختصـاص، تصحـيح و تعليـق: علـى اكـبر غـفّارى، ص١٠٢.