سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٤٢٧
منتها هربار با عنايت خداوند، تلاش او بى ثمر ماند.[١]
در جريان قيام محمد نيز امام صادق مشكلات و صدماتى را از جانب منصور تحمل كرد، به عنوان نمونه در سفرى كه منصور در سال ١٤٤هـ. به منظور مهار انقلاب نفس زكيه تا نزديكى شهر مدينه كرد و در «ربذه» اردو زد[٢]، امام صادق(عليه السلام)را به آن نقطه احضار نمود و با تندى و خشونت و اهانت، با آن حضرت برخورد كرد[٣] و در سال ١٤٥هجرى، شبى كه محمد، قيام را آغاز كرد، امام همراه گروهى از شخصيت هاى بزرگ علوى توسط حاكم مدينه بازداشت شد.[٤]
امام صادق(عليه السلام) مى فرمود: وقتى كه پس از شكست محمد مرا نزد منصور بردند، به من پرخاش كرد و سخنان خشن گفت و افزود: از كار محمد بن عبدالله كه او را نفس زكيه مى ناميد و آن چه بر سرش آمد، آگاهم، اينك اكنون منتظرم يكى از شما حركت كند تا بر صغير و كبير شما رحم نكنم![٥]
از اين گذشته «عيسى»، فرمانده سپاه منصور كه به جنگ محمد رفته بود، ملك و مزرعه امام صادق(عليه السلام) به نام عين ابى زياد را در نزديكى مدينه مصادره كرد، و وقتى كه امام به منصور گفت: عين ابى زياد را به من برگردان تا خرج زندگى خود را از آن تأمين كنم، منصور با خشم پاسخ داد: با من چنين سخن مى گويى؟! جانت را مى گيرم![٦]
منصور به اين ها اكتفا نكرد، بلكه دستور داد خانه امام را در مدينه به آتش بكشند، اما حضرت با يارى خدا، خود را از ميان شعله هاى آتش بيرون كشيد و
[١] ر.ك: بحارالأنوار، ج٤٧، صص ١٦٢ـ ٢١٢.
[٢] الكامل فى التاريخ، ج٥، ص ٥٢٤.
[٣] مقاتل الطالبيين، ص ١٧٠; بحارالانوار، ج٤٧، ص ١٩٢.
[٤] الكامل فى التاريخ، ج٥، ص ٥٣٠.
[٥] بحارالأنوار، ج٤٧، ص ٢٠٦; نورالأبصار، ص١٤٧.
[٦] مقاتل الطالبيين، ص ١٨٤.