سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١١١
ديگر از اين كه فرد تهى دستى از درِ خانه اش نااميد برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود:
ـ آيا حاضرى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به مقصودت برسى؟
ـ چــه كارى؟
ـ امروز دختر خليفه از دنيا رفته و خليفه عزادار شده است، ولى هنوز كسى به او تسليت نگفته است، نزد خليفه مى روى و با سخنانى كه به تو ياد مى دهم، به وى تسليت مى گويى، از اين راه به هدف خود مى رسى.
ـ چگونه تسليت بگويم؟
ـ وقتى نزد خليفه رسيدى بگو: «اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى سَتَرَها بِجِلُوسِكَ عَلى قَبْرِها وَلا هَتَكَها بِجِلوُسِها عَلى قَبْرِكَ».
(حاصل مضمون آن كه: حمد خدا را كه اگر دخترت پيش از تو از دنيا رفت و در زير خاك پنهان شد، زير سايه پدر بود، ولى اگر خليفه پيش از او از دنيا مى رفت، دخترت پس از مرگ تو دربدر مى شد و ممكن بود مورد هتك حرمت واقع شود).
مرد فقير به اين ترتيب عمل كرد.
اين جمله هاى عاطفى در روان خليفه اثر عميقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جايزه اى به وى بدهند.
آن گاه پرسيد: اين سخن از آنِ تو بود؟
گفت: نه، حسن بن على(عليه السلام) آن را به من آموخته است.
خليفه گفت: راست مى گويى، او منبع سخنان فصيح و شيرين است .[١]
[١] شريف القرشى، باقر، حياة الإمام الحسن، ج١، ، ص٣٠٢.