سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٤١٨
پـدرم، مـوسى بـن جعفر، نقـل كرد كـه از پدرش جعفر بن محمـد شنيده بود كه مى گفت:
«...زيد براى قيامش با من مشورت كرد، من به او گفتم: عموجان اگردوست دارى كه همان شخص به دار آويخته در كناسه (كوفه) باشى، راه تو همين است و موقعى كه زيد از حضور امام صادق(عليه السلام)بيرون رفت، امام فرمود: واى به حال كسى كه نداى او را بشنود و به يارى او نشتابد».[١]
اين روايت شاهد خوبى است بر اين كه قيام زيد با اجازه امام بوده است، امّا چون مسئله خروج زيد مى بايست با رعايت اصول احتياط و حساب شده باشد وممكن بود مداخله امام و موافقت او با قيام زيد به گوش دشمن برسد، نه امام و نه خود زيد و نه اصحاب نزديك آن حضرت، به هيچوجه مايل نبودند كسى از آن اطلاع يابد.
امام صادق(عليه السلام) در گفتوگو با يكى از ياران زيد كه در ركاب او شش تن از سپاه امويان را كشته بود، فرمود: خداوند مرا در اين خون ها شريك گرداند. به خدا سوگند عمويم زيد، روش على و يارانش را در پيش گرفت.[٢]
زيد از معتقدين به امامت حضرت صادق(عليه السلام) بوده است، چنان كه از او نقل شده است كه مى گفت: جعفر، امام ما در حلال و حرام است.[٣]
همچنين مى گفت: در هر زمانى يك نفر از ما اهل بيت حجت خداست و حجت زمان ما برادرزاده ام جعفر بن محمد است، هر كس از او پيروى كند، گمراه نمى شود و هر كس با او مخالفت ورزد، هدايت نمى يابد.[٤]
امام صادق(عليه السلام) مى فرمود:
[١] صدوق، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج١، ص٢٢٥، باب٢٥، حديث١ـ رضوى اردكانى، سيد ابوفاضل، شخصيّت و قيام زيد بن على(عليه السلام)، ص١٧٣.
[٢] تسترى، شيخ محمد تقى، قاموس الرجال، ج٤، ص٥٧٠.
[٣] طوسى، اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال كشّى)، تحقيق: حسن مصطفوى، ص٣٦١.
[٤] صدوق، الأمالى، ص٣٢٥، مجلس٨١، ح٦; تسترى، همان كتاب، ج٤، ص٥٧٤.