سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١٧
اگر در زندگى گروه نخستين، محرك عمده تاريخ، دستيابى به رفاه مادى بشر بوده است، محرك گروه دوم را، احياى جامعه و آزاد سازى آن از خوى حيوانى و تعلقات مادى و توجه به ارزش هاى والا تشكيل مى داده است.
اين جاست كه بايد نقش پيامبران و اولياى الهى را در ساختن تاريخ، با دقت بيش تر و افق ديد وسيع ترى مطالعه كرد. رجال الهى در تكوين نهضت هاى عميق اصلاحى تاريخ، نقشى برجسته و انكار ناپذير داشته، و برنامه الهى آنان، كه از طريق وحى به ايشان مى رسيد، بزرگ ترين سرمايه نهضت و انقلاب بوده است. نقش آنان در ايجاد ايمان در توده ها و بسيج آنان در راه اهداف بلند انسانى، و بالمآل دگرگون كردن چهره جامعه، از مسلّمات تاريخ است.
تجارب و آزمايش هاى تاريخى ثابت كرده است كه علوم و معارف بشرى تا حدودى راه را براى بشر روشن مى سازند، ولى هرگز انقلاب آفرين و جامعه ساز نمى باشند. همواره اين، پيامبران و اولياى راستين خدا بوده اند كه درس آزادى و رهايى از اسارت مستكبران را به بشر آموخته و با بهره گيرى از قدرت ايمان، در كوبيدن دژهاى ستم از هر عاملى مؤثرتر بودند.
فرويديسم و تاريخ بشر
در اين ميان، فرويديسم خطاى بزرگ ترى را مرتكب شده است. فرويد حركت تاريخ را معلول غريزه جنسى شمرده و براى اين غريزه، در تمام فعاليت هاى فردى و اجتماعى انسان، نقشى عمده و اساسى قائل شده است. از نظر وى زندگى انسان حاصل يك رشته تلاش هايى است كه همگى، به طور خودآگاه يا ناخودآگاه، از غريزه جنسى سرچشمه مى گيرد.
اكنون روشن نيست كه چرا اين مكتب در ميان غرائز انسان، به غريزه جنسى بيش از ديگر غرائز اهميت داده، و خاصه، از ابعاد روحى او چشم پوشيده است.