سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١٠٢
مال، مال شخص من بود، به تساوى تقسيم مى كردم در حالى كه مال، مال خدا است.[١]
اين، در حالى بود كه دشمن او معاويه از هر ابزار مشروع و نامشروعى براى رسيدن به اهداف و مقاصد شيطانى خود استفاده مى كرد و در اين راه از هيچ كارى دريغ نداشت، و گروهى (كم عقل و ساده انديش) اين را نشانه هوش و درايت معاويه و برترى او نسبت به حضرت، از لحاظ سياست و هوشمندى مى پنداشتند، از اين رو امام فرمود: به خدا سوگند معاويه از من با هوش تر]و سياستمدارتر [نيست، لكن او فريب كارى و فسق و فجور مى كند، و اگر زشتى دغل و فريب كارى نبود و اگر من به خود اجازه اين گونه كارها را مى دادم از باهوش ترين ]و سياستمدارترين [مردم بودم.[٢]
٦. اميرمؤمنان در برخورد با مخالفان و دشمنانش، اصول و ضوابط را زير پا نمى گذاشت، و با اتكاء به قدرت، از آن ها سلب آزادى نمى كرد مگر آن كه آنان موجبات شدت عمل را فراهم مى كردند، چنان كه در ماه هاى اول خلافت حضرت، طلحه و زبير كه از واگذارى حكمرانى از طرف امام به خود نااميد شده بودند، به بهانه عمره، اجازه خروج از مدينه را از امام خواستند، امام با آن كه مى دانست آنان نظر توطئه در مكه را دارند (نه عمره را) با رفتن آنان موافقت كرد[٣] و پيش از خطاى آنان، سلب آزادى از آن دو نكرد.
همچنين زمانى كه خوارج بر اثر جهل و نادانى و كج انديشى، بناى مخالفت با امام را گذاشتند و در بازگشت از صفين، از سپاه امام منشعب شده در نهروان اردو زدند، اما چون هنوز مخالفت آن ها، مخالفت سياسى بود و دست به عمليات نظامى و سلب امنيت نزده بودند، امام به آنان فرمود:
مادام كه با ما هستيد و به دشمن نپيوسته ايد از سه حق، برخورداريد ]و
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٢٦.
[٢] همان، خطبه ٢٠٠.
[٣] تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١٨٠.