سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٣٥٦
...خداوند از هر امتى، علم كتابآسمانى را وقتى سلب نمود كه خود آنان، آن را رها كردند و زمانى دشمنانشان را بر آنان مسلط ساخت كه خود، از آنان پيروى كردند.
رها كردن كتاب آسمانى توسط آن ها بدين گونه بود كه حروف و الفاظ آن را حفظ و نگه دارى كردند، اما حدود و مقررات آن را تحريف كردند. آنان احكام كتاب خدا را «روايت» مى كردند، اما «رعايت» نمى نمودند.[١]نادانان گول آن ها را خورده اين نقل ها و روايت ها را تحسين مى كردند، اما علما از عدم رعايت حدود الهى، غمگين مى شدند...
اينك اشباه و امثال آن احبار و رهبان را كه حقايق كتاب خدا را كتمان و دستورهاى آن را تحريف مى نمودند، در ميان اين امت نيز شناسايى كن كه حروف و الفاظ كتاب خدا را حفظ و نگه دارى كردند، اما حدود و مقررات آن را تحريف كردند.[٢]
بعدها امام صادق(عليه السلام) نيز كه اواخر حكومت بنى اميه را شاهد بود، مى فرمود:
بنى اميه تعليم ايمان را براى مردم آزاد گذاشتند، اما براى آموختن شرك، آزادى ندادند تا مردم شرك را نشناسند و هر وقت شرك را بر آنان تحميل نمودند، ندانسته و ناآگاهانه آن را بپذيرند.[٣]
مقصود از شرك در اين جا، شرك در اطاعت است. مقصود بنى اميه اين نبود كه مسلمانان معناى شرك در ذات، شرك در صفات، شرك افعالى و شرك در عبادت را ياد نگيرند، چه; آموختن اين شرك ها و اجتناب مردم از آن ها به حكومتشان ضررى نمى زد و از سلطه و قدرتشان نمى كاست، بلكه مى خواستند مردم از شرك در اطاعت، ناآگاه باشند تا از زمام داران و امراى ظالم اطاعت كنند و از فرمان هاى ضد اسلام آنان پيروى نمايند.
[١] أن أقاموا حروفه وحرّفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه.
[٢] كلينى، الروضة من الكافى، ص ٥٣ ـ ٢٥٥; اصول كافى، ج٢، ص ٤١٥ـ ٤١٦.
[٣] انّ بنى اميه اطلقوا للناس تعليم الإيمان و لم يطلقوا تعليم الشرك لكى إذا حملوهم عليه لم يعرفوه (اصول كافى، ج٢، ص ٤١٥).