سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٤٢٥
بتواند آن را ناديده بگيرد.
در سال هاى آخر حكومت امويان در اجتماعى كه با حضور گروهى از عباسيان و علويان مانند عبدالله محض، دو فرزندش محمد و ابراهيم، ابوجعفر منصور، صالح بن على، محمد بن عبدالله (نبيره عثمان) در «ابواء» تشكيل شد، محمد نفس زكيه به عنوان رهبر انقلاب انتخاب گرديد و حاضران با او بيعت كردند، آن گاه پدر وى عبدالله كه از چهره هاى سياسى محبوب آن روز و بزرگ سادات حسنى بود، از امام صادق(عليه السلام) دعوت كرد در آن اجتماع شركت كند، وقتى كه امام حضور يافت، عبدالله مذاكرات و مصوبات جلسه را بازگو كرد، امام فرمود: نكنيد، هنوز وقت اين كار نرسيده است، اگر خيال مى كنى پسر تو مهدى است، او مهدى نيست!، واين زمان; زمان قيام او نمى باشد و اگر مى خواهى از باب خشم براى خدا و به منظور امر به معروف و نهى از منكر او را به قيام و انقلاب تشويق كنى، به خدا سوگند تو را كه بزرگ ما هستى، تنها نمى گذاريم و با پسرت بيعت مى كنيم. عبدالله از اين سخنان ناراحت شد و آن را ناشى از حسد پنداشت![١]
از طرف ديگر پيشواى ششم با آگاهى ويژه امامت، شكست محمد را پيش بينى مى كرد چنان كه در پايان همان جلسه اى كه به آن اشاره شد، به عبدالله محض فرمود: پسر تو به خلافت نمى رسد و هيچ كس جز شخصى كه قباى زرد به تن دارد، اشاره به منصور به خلافت نخواهد رسيد[٢]. به نقل ابوالفرج اصفهانى، در پاسخِ عبدالله، كه حضرت را به حسدورزى متهم كرد، دست بر پشت
[١] مقاتل الطالبيين، ص ١٤٠ـ ١٤٢.
[٢] الفخرى، ص ١٦٥.