سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٣٣٤
٢. نهى پيامبر از نوشتن حديث. در منابع حديثى اهل سنت چند حديث از پيامبر اسلام در مورد نهى از كتابت سخنان حضرت نقل شده است از جمله احمد بن حنبل نقل مى كند كه پيامبر اسلام نهى كرد كه چيزى از حديث او نوشته
شود.[١]
شواهد و قرائن فراوانى گواهى مى دهد كه موضوع نهى آن حضرت از نوشتن سخنانش نمى تواند درست باشد. اولاً احاديث متعددى در مورد سفارش به كتابت حديث، از آن حضرت نقل شده است كه تعدادى از آن ها از باب نمونه گذشت. و ثانياً سخنان، دستورالعمل ها، نامه ها و پيام هاى آن حضرت به شيوخ قبايل و اميران و شاهان كشورها و افراد مختلف در جهت ابلاغ آموزه هاى اسلام يا ميثاق ها و پيمان ها در تاريخ ثبت شده است و تعداد آن ها به قدرى زياد است كه موضوع برخى تأليفات مستقل در زمان ما شده است.[٢]
اين نامه ها را پيامبر اسلام املاء مى كرد و منشيانى، آن را مى نوشتند و بر حسب افزايش ارتباط ها و مكاتبات، تعداد منشيان نيز زياد شد (و اين ها غير از منشيان وحى بودند) حال چگونه قابل قبول است كه حضرت از يك طرف اين همه نامه ها و پيام ها را بنويسد با توجه به اين كه مى داند دريافت كنندگان، آن ها را به عنوان ميثاق هاى مهم نگه مى دارند و از طرف ديگر دستور نابودى آن ها را صادر كند؟! به عنوان نمونه ديگر مى توان از نوشته شدن خطبه پيامبر در فتح مكه ياد كرد. پيامبر اسلام پس از سقوط شهر مكه، در اين شهر به پا خاست و خطبه اى ايراد فرمود. در اين هنگام مردى از يمن به نام ابوشاة عرض كرد يا رسول الله اين خطبه را براى من بنويسيد، پيامبر فرمود: آن را براى ابوشاة بنويسيد.[٣]
[١] احمد بن حنبل، مسند، ج٥، ص ١٨٢ و ر.ك: جعفر سبحانى، بحوث فى الملل والنحل، ج١، ص ٦٥.
[٢] به عنوان نمونه مى توان از مكاتيب الرسول تأليف استاد محقق مرحوم آية الله على احمدى ميانجى و كتاب الوثائق تأليف دكتر محمد حميدالله نام برد.
[٣] ابن عبدالبر القرطبى، يوسف، جامع بيان العلم وفضله، ج١، ص ٧٠. ور.ك: صحيح البخارى، شرح شيخ قاسم الشماعى الرفاعى، ج١، كتاب العلم، باب ٨٢، حديث ١١٠، ص ١١٩.