سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٥٠
«محمد بن سعد» مى نويسد: آ ن روز (عاشورا) كه على بن الحسين همراه پدرش بود، بيست و سـه يا بيست و چهار سـال داشت و هر كس بگويد كه او در آن زمان كوچك بوده. و موى در نياورده بوده، بى اساس است; بلكه او آن روز بيمار بود و به همين جهت در جنگ شركت نكرد.[١]
«ابن سعد» همچنين گزارش مـى دهد كه: پس از كشته شدن حسين بن على، شمر به سوى على بن الحسين آمد و او بيمار بود و در بستر خوابيده بود. شمر گفت: اين را بكشيد. يكى از همراهان وى گفت: سبحان الله! آيا جوانى را كه بيمار است و در جنگ هم شركت نداشته، بكشيم؟ در اين هنگام «عمر بن سعد» در رسيد و گفت: با اين زنان و اين بيمار كارى نداشته باشيد.[٢]
«شيخ مفيد» از «حميد بن مسلم»، يكى از سپاهيان يزيد، چنين نقل مى كند: (روز عاشورا) به چادر على بن الحسين رسيديم، او سخت بيمار و بر بسترى خوابيده بود. شمر با گروهى از پيادگان آمد، به او گفتند:
آيـا اين بيمار را نمى كشى؟ مـن گفتم: سبحـان الله! آيـا كودكان را هـم مى كشيد؟![٣] اين كودكى است و بيمارى، او را از پا در خواهد آورد، و چندان از اين سخنان گفتم تا آنان را از كشتن او باز داشتم. در اين هنگام «عمر بن سعد» آمد. زنان بـه روى او فريـاد زدنـد و گريستند. او به افراد خود گفت: هيچ كس از شما به خانه هاى اين زنان داخل نشويد و متعرض اين جوان نشويد.[٤]
چنـان كـه ملاحظـه شـد، بيمـارى امـام چهـارم، مصلحتـى الهـى بـود كه مـوجب حفظ حيات آن حضرت گرديد و هرگز به معناى ضعف روحى و عجز و
[١] الطبقات الكبرى، ج٥، ص٢٢١.
[٢] الطبقات الكبرى، ص٢١٢ و ر.ك : ابن كثير، البداية والنهاية، ج٩، ص١٠٤.
[٣] احتمالاً حميد بن مسلم عمداً به منظور جلب ترحم آنان، حضرت را (كه لاغر و ضعيف گشته بود) كودك ناميده است و يا بعدها چنين كارى را به خود نسبت داده است تا نزد شيعيان قدرى از بارِ گناه خود بكاهد.
[٤] الإرشاد، ص٢٤٢ و ر.ك : محمد بن جرير طبرى، تاريخ الأمم والملوك، ج٦، ص٢٦٠ (حوادث سال ٦١); اخطب خوارزمى، مقتل الحسين، تحقيق و تعليق: شيخ محمد سماوى، ج٢، ص٣٨.