سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦٠٧
سامرّاء نداشت، زيرا قبول نكردن دعوت متوكل، سندى در تأييد گفتار سعايت كنندگان مى شد و باعث تحريك بيش تر متوكل مى گرديد و بهانه بيش ترى به دست او مى داد كه تضييقات و مشكلات فراوانى را براى حضرت فراهم كند. دليل اين كه امام از نيت شوم متوكل آگاه بود و به ناچار به اين سفر اقدام نمود، جملاتى است كه امام بعدها در سامرّاء مى فرمود: «مرا از مدينه با اكراه به سامّراء آوردند».[١]
در هرحال، امام نامه دعوت را دريافت داشت و ناگزير همراه «يحيى بن هرثمه» عازم سامرّاء گرديد.[٢]
گزارش فرمانده دژخيمان متوكل
«يحيى بن هرثمه»، كه مأموريت داشت امام هادى(عليه السلام) را از مدينه به سامرّاء جلب نمايد، ماجراى مأموريت خود را چنين شرح مى دهد:
وارد مدينه شدم، به سراغ منزل «على» (النقى) رفتم. پس از ورود من به خانه او و آگاه شدن مردم مدينه از جريان جلب او، اضطراب و ناراحتى عجيبى در شهر به وجود آمد و چنان فرياد و شيون برآوردند كه تا آن روز مانند آن را نديده بودم.
ابتداءًا با قسم و سوگند تلاش كردم كه آنان را آرام سازم، گفتم: هيچ
[١] مجلسى، همان كتاب، ص ١٢٩.
[٢] بنا به نقل ابن شهرآشوب در كتاب مناقب آل ابى طالب، احضار امام به سامراء در سال ٢٣٤ بوده است (چون اقامت امام در سامرا را، بيست سال، و وفات آن حضرت را در سال ٢٥٤ مى داند كه طبعاً انتقال امام به سامرّاء، مصادف با سال ٢٣٤ مى شود) و مرحوم شيخ مفيد در ارشاد (ص ٣٣٣) مى نويسد: متوكل نامه را در سال ٢٤٣ به امام نوشت، ولى روايت كلينى در اين زمينه نشان مى دهد كه در سال ٢٤٣ نسخه اى از نامه متوكل، توسط يكى از شيعيان از «يحيى بن هرثمة» اخذ شده است (كافى، ج١، ص ٥٠١) بنابراين سال ياد شده، تاريخ اخذ آن نسخه بوده است نه تاريخ احضار امام به پايتخت.
از جهت سياسى نيز نظر ابن شهرآشوب استوارتر به نظر مى رسد، زيرا با توجه به اين كه آغاز خلافت متوكل در سال ٢٣٢ بوده، بعيد به نظر مى رسد كه او مدت يازده سال، از فعاليت هاى امام غافل بماند، يا آن را ناديده بگيرد.