سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٦٥
سپـس وى را تزويج نموده است. عبدالملك طى نامه اى كه به امام نوشت، اين كار را براى آن حضرت نقصى شمرد و اعتراض كرد كه چرا حضرت با يكى از افراد همشأن خود از قريش وصلت نكرده است؟!
امام در پاسخ وى نوشت: بزرگ تر و بالاتر از پيامبر كسى نبود، او كنيز و زن (مطلّقه) برده خود را به همسرى گرفت. خداوند هر پستى اى را با اسلام بالا برد، هرنقصى را با آن كامل ساخت و هر لئيمى را در پرتو آن كريم ساخت، پس هيچ فرد مسلمانى پست نيست و پستى اى جز پستى جاهليت نمى باشد.[١]
عبدالملك با اين كار مى خواست به امام هشدار بدهد كه همه كارهاى او ـ حتى امور داخلى و شخصى او ـ را زير نظر دارد!. در چنين شرائطى حركت انقلابى چگونه امكان داشت؟ گويا امام سجاد با درك اين شرائط تلخ و ناگوار بود كه در دعاى خود به پيشگاه خدا عرض مى كرد:
«چه بسا دشمنى كه شمشير عداوتش را برضد من آخته، دم تيغش را براى ضربه زدن برمن تيز كرده و سرنيزه اش را به قصد جان من تيز ساخته است، زهرهاى جانكاهش را براى كام من در جام فرو ريخته و مرا آماج تيرهاى خويش قرار داده و چشم مراقبتش براى كنترل من نخفته است و مصمم است كه به من گزند برساند و تلخابه مرارت خود را به من بنوشاند!
خـدايـا نـاتـوانِيَـم را از تحمـل گـرفتـارى هـا و رنـج هـاى گـران، عجـزم را از شكسـت دادن آن كـه آهنـگ جنـگ بـا مـن كـرده، تنهـاييـم را در بـرابـر فـزونـى كسانى كه با من دشمنى نموده و براى گرفتار كردنم در كمين نشستـه اند، در نظر گرفتى و به ياريم آغاز كردى و به من نيرو بخشيدى».[٢]
[١] كلينى، فروع كافى، ج٥، ص٣٤٤ (كتاب نكاح ـ باب المؤمن كفو المؤمن) و ر.ك : محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج٥، ص ٢١٤; مجلسى، بحارالأنوار، ج٤٦، ص١٠٥; ابن قُتيبة دينورى، عيون الأخبار، ج٤، ص٨.
[٢] صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغى، دعاى ٤٩ (براى دفع مكر دشمنان)، ص٦١٠.