سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٧٧
اين وضع در زمان عبدالملك نيـز همچنـان ادامـه يافت، به طورى كه «شـوقى ضيـف» پـس از بيان گسترش اشرافيت و رفاه زدگى در شهر مكه و مدينـه مى افزايد:
«گويى اين دو شهر بزرگ حجاز را براى خنياگران ساخته بودند، تا آن جـا كـه نه تنها مردمان عادى، بلكه فقيهان و زاهدان نيز به مجالس آنان مى شتافتند».[١]
«قاضى ابويوسف» به بعضى از اهالى مدينه مى گفت: اى مردم مدينه! وضع شما با اين آوازه خوانى ها شگفت انگيز است، زيرا هيچ كس و ناكسى و هيچ شخص محترم و غير محترمى در ميان شما، از آن ابايى ندارد![٢]
محيط مدينه طورى شده بود كه «نه عالمان، غنا را ناروا مى شمردند و نه عابدان از آن جلوگيرى مى كردند».[٣]
روزى «دَحْمان» آوازه خوان، نزد قاضى مدينه به نام «عبدالعزيز مخزومى» در اختلافى كه يك نفر از اهل مدينه با يك عراقى داشت، به نفع شخص مدنى شهادت داد و قاضى او را عادل تشخيص داده شهادتش را پذيرفت.
عراقى به قاضى گفت: اين «دحمان» است!
عبدالعزيز گفت: مى شناسمش، اگر نمى شناختم از هويتش سؤال مى كردم!
عراقى گفت: او اهل غنا و آوازه خوانى است و به كنيزان غنا ياد مى دهد!
قاضى گفت: خدا، ما و شما را بيامرزد! كدام يك از ما اهل غنا نيست؟! برو حق اين مرد را بده![٤]
[١] تاريخ الأدب العربى (العصر العباسى)، ج٢، ص٣٤٧. البته اين گونه گرايش (به اصطلاح) فقيهان و زاهدان به مجالس آنچنانى ـ كه در شيعه درست عكس آن مشهود است ـ عمدتاً ريشه در مكتبى داشت كه به نام اسلام، امّا به كام خلفاى جور، و بريده از تعاليم خالص قرآن و اهل بيت(عليهم السلام)ايجاد شده بود و متأسفانه در عصر ما نيز در برخى از محيط هاى اهل سنت رسوباتى از آن به چشم مى خورد.
[٢] ابن عبدربه، العقد الفريد، ج٦، ص١١; شـريف قرشـى ، باقر، حياة الإمام زين العابدين، ج٢، ص ٤٠٩.
[٣] ابوالفرج اصفهانى، الأغانى، ج٨، ص ٢٢٥.
[٤] ابوالفرج، همان مأخذ، ج٦، ص٢١.