سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٢٤
فراز آن سخنانى در نكوهش حسين و على(عليهما السلام)براى مردم ايراد كند. خطيب بالاى منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند، سخنان زيادى در نكوهش على بن ابى طالب و حسين بن على(عليهما السلام)گفت و سپس در مدح و ستايش معاويه و يزيد، داد سخن داد. و از آنان به نيكى ياد كرد. على بن الحسين(عليهما السلام) (از ميان جمعيت) بر او بانگ زد: «واى بر تو اى خطيب! خشنودى خلق را به بهاى خشم خالق خريدى، و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى».
سپس گفت: يزيد! اجازه مى دهى بالاى اين چوب ها بروم و سخنانى بگويم كه در آن رضاى خدا باشد و براى حاضران نيز اجر و ثوابى؟ يزيد اجازه نداد. مردم گفتند: امير! اجازه بده بر منبر برود، شايد از او سخنى بشنويم (ببينيم چه مى گويد؟).
يزيد گفت: اگر او بر فراز اين منبر برود، پايين نمى آيد مگر آن كه من و خاندان ابوسفيان را رسوا سازد.
كسى گفت: امير مگر اين (جوان اسير) چه مى داند و چه مى تواند بگويد؟! يزيد گفت: او از خاندانى است كه علم را از كودكى با شير مكيده اند و با خون آن ها در آميخته است.
مردم آن قدر اصرار ورزيدند تا سرانجام يزيد اجازه داد. آن گاه حضرت بر عرشه منبرقرار گرفت، و ابتداءاً خدا را حمد و ستايش كرد و سپس خطبه اى ايراد كرد كه اشك ها را از ديدگان سرازير كرد و دل ها را به لرزه در آورد.
آن گاه فرمود: مردم! خداوند به ما (خاندان پيامبر) شش امتياز ارزانى داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برترى بخشيده است:
شش امتياز ما اين است كه خدا به ما: علم، حلم، بخشش و بزرگوارى، فصاحت، و شجاعت داده و محبت ما را در دل هاى مؤمنان قرار داده است.
هفت فضيلت ما اين است كه: پيامبـر برگزيده خدا از ماست، صدّيق