سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٥٨
«حجاج» حاكم عراق، «مهلب» حاكم خراسان، و «هشام بن اسماعيل» حاكم مدينه نيز همچون وى، سفاك و بيرحم بودند».[١]
هشام بن اسماعيل كه حاكم مدينه بود، چندان بر مردم سخت گرفت و آن چنان خاندان پيامبر را آزار داد كه وقتى وليد بعد از مرگ پدرش به حكومت رسيد، ناچار شد او را از كار بركنار نمايد.[٢]
بدتر از همه آنان حجاج بود كه جنايات او در تاريخ اسلام مشهور است. عبدالملك پس از شكست عبدالله بن زبير توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استاندارى حجاز (مكه و مدينه و طائف) منصوب كرد.[٣]
حجاج در مدينه گردن گروهى از صحابه مانند «جابر بن عبدالله انصارى»، «انس بن مالك»، «سهل بن ساعدى» و جمعى ديگر را به قصد خوار كردن آنان داغ نهاد!. دستاويز او در اين كار آن بود كه اينان كشندگان عثمانند![٤]
او هنگام ترك مدينه چنين گفت:
«خدا را سپاس مى گويم كه مرا از اين شهر گنده بيرون مى برد. اين شهر از همه شهرها پليدتر و مردم آن نسبت به اميرالمؤمنين دغل كارتر و گستاخ ترند. اگر سفارش اميرالمؤمنين نبود، اين شهر را با خاك يكسان مى كردم. در اين شهر جز پاره چوبى كه منبر پيامبر خوانند و استخوان پوسيده اى كه قبر پيامبر مى دانند، چيزى نيست»!![٥]
[١] مروج الذهب و معادن الجوهر، ج٣، ص٩١.
[٢] ابن واضح، تاريخ يعقوبى، تعليق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، ج٣، ص٢٧ و٢٩; محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج٥، ص٢٢٠.
[٣] ابن قُتيبه دينورى، الإمامة والسياسة، ج٢، ص٣١.
[٤] ابن واضح، همان كتاب، ج٣، ص١٨. ابن اثير مى گويد: دست آنان را همچون اهل ذمّه داغ نهاد (الكامل فى التاريخ، ج٤، ص ٣٥٩).
[٥] ابن اثير، همان كتاب، ج٤، ص٣٥٩; دكتر شهيدى، سيدجعفر، تاريخ تحليلى اسلام تا پايان اموى، ص١٨٢ (به نقل از: مشكوة الأدب).از ساحت قدس رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) به خاطر نقل اين سخنان شرم آور، كه از سر ضرورت و براى آشنايى خوانندگان با ماهيّت پليد خلفاى اموى صورت گرفت، پوزش مى طلبم ـ مؤلف.