سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٥٣
اين رعب و وحشت، كه آثارش در كوفه و مدينه نمايان گرديده بـود، با بـروز «فاجعه حرّه» و سركوب شديد و بى رحمانه نهضت مردم مدينه توسط نيروهاى يـزيــد (ذيحجه سال ٦٣ هـ.ق) شدت يافت و اختناق شديدى در منطقه نفوذ خاندان پيامبر بهويژه مدينه در حجاز و كوفه در عراق، حاكم شد و شيعيان و پيروان امامان، كه دشمنان بنى اميه به شمار مى آمدند، دستخوش ضعف و سستى گرديدند و تشكل و انسجامشان از هم پاشيد. امام سجاد با اشاره به اين وضع ناگوار مى فرمـود: «در تمام مكه و مدينه بيست نفر نيستند كه ما را دوست بدارند».[١]
«مسعودى»، مورخ نامدار، تصريح مى كند كه: «على بن الحسين، امامت را به صورت مخفى و با تقيه شديد و در زمانى دشوار عهده دار گرديد».[٢]
امام صادق(عليه السلام) در ترسيم اين وضـع تلخ و اندوه بار مى فرمـود: «مـردم پـس از (شهادت) حسين بن على(عليه السلام)برگشتند (از اطراف خاندان پيامبر پراكنده شدند) جز سه نفر: «ابو خالد كابلى، يحيى بن ام الطويل، و جبير بن مطعم»[٣]. سپس افـرادى بـه آنان پيوستند و تعدادشان افزون گشت. «يحيى بن ام الطويل» به مسجد پيامبر در مدينه مى رفت و خطاب به مردم مى گفت: «ما مخالف. و منكر شما (و راه و آيين شما) هستيم و ميان ما و شما دشمنى و خشم و كينه آشكار و هميشگى هست...».[٤]
[١] «مابِمَكّةَ وَالمَدينَة عِشْروُنَ رَجلاً يُحِبُّنا» (مجلسى، بحارالأنوار، ج٤٦، ص١٤٣; ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، ج٤، ص١٠٤ (٢٠ جلدى).
[٢] قام ابومحمد على بن الحسين(عليه السلام) بالأمر مستخفياً على تقية شديدة فى زمان صعب (مسعودى، اثبات الوصية، ص١٦٧).
[٣] به نظـر محقـق بزرگوار، شيخ محمد تقـى شـوشـترى، به جـاى «جبـيربـن مطعم»، «حكيم بن جبير بن مطعم» صحيح است (قاموس الرجال، ج٩، ص٣٩٩) در نقل فضل بن شاذان نيز، كه خواهد آمد، «محمد بن جبير بن مطعم» ذكر شده است.
[٤] شيخ مفيد، الإختصاص، تصحيح و تعليق: على اكبر غفارى، ص٦٤; مجلسى، بحارالأنوار، ج٤٦، ص ١٤٤ و ر.ك : شـيخ طـوسـى، اختيـار معرفة الرجال (معروف به رجال كشّى)، تصحيح و تعليق: حسن مصطفوى، ص١٢٣، شماره ١٩٤. دراين كتاب روايت ديگرى نيز نقل شده و در آن نام «جابر بن عبدالله انصارى» نيز به سه نفر ياد شده اضافه شده است.
بخش اخير سخنان يحيى بن ام الطويل، از بيانات حضرت ابراهيم و پيروان او گرفته شده است كه به نقل قرآن مجيد، خطاب به بت پرستان زمان خود مى گفتند: «... ما از شما و آن چه به جاى خدا مى پرستيد، بيزاريم. ما منكر و مخالف. شما (و راه و آيين شما) هستيم و ميان ما و شما دشمنى و خشم و كينه هميشگى هست تا آن كه تنها به خدا ايمان بياوريد» (سوره ممتحنه: ٤) .
يحيى نه تنها در حجاز، بلكه درعراق (كوفه) نيز همين بيانات را ايراد مى نمود و صراحتاً از مروانيان و لعنت كنندگان على(عليه السلام) بيزارى مى جست و به شيعيان توصيه مى كرد كه از دشمنان على(عليه السلام) فاصله بگيرند (كلينى، اصول كافى، تصحيح و تعليق: على اكبر غفارى، ج٢، ص٣٧٩، حديث ١٦).