سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢١٤
مى كرد، حنجره، حنجره على(عليه السلام)و صدا، صداى على بود. راستى اين على است كه حرف مى زند يا دختر على است؟ آرى او زينب كبرى بود كه سخن مى گفت.
احمـد بـن ابى طاهـر معروف بـه «ابـن طيفـور» (٢٠٤.٢٨٠) در كتاب «بلاغات النساء» كه مجموعه اى از سخنان بليغ بانوان عرب و اسلام و يكى از قديمى ترين منابع است، مى نويسد:
«خديم اسدى»[١] مى گويد: در سال شصت و يك كه سال قتل حسين(عليه السلام)بود، وارد كوفه شدم. ديدم زنان كوفه گريبان چاك زده گريه مى كنند و على بن الحسين(عليه السلام) را ديدم كه بيمـارى او را ضعيف و ناتـوان ساختـه بـود. على بن الحسين سر بلند كرد و گفت: اى اهل كوفه بر (مظلوميت و مصيبت)ما گريه مى كنيد؟! پس چه كسى جز شما ما را كشت؟!
د ر اين هنگام «ام كلثوم»(عليها السلام) [٢] با دست به مردم اشاره كرد كه خاموش باشيد! با اشاره او نفس ها در سينه ها حبس شد، صداى زنگ شترها خاموش گشت. آن گاه شروع به سخن كرد، من زنى با حجب و حيا را فصيح تر از او نديده ام، گويى از زبان على(عليه السلام) سخن مى گفت، سخنان زينب چنين بود:
«مردم كوفه! مردم مكّار خيانت كار! هرگز ديده هاتان از اشك تهى مباد! هرگز ناله هاتان از سينه بريده نگردد! شما آن زن را مى مانيد كه چون آنچــه داشـت مى رشت، به يكبار رشته هاى خود را پاره مى كرد، نه پيمان شما را ارجى است و نه سوگند شما را اعتبارى! جز لاف، جز خودستايى، جز در عيان مانند كنيزكان تملق گفتـن، و در نهـان با دشمنان ساختن چـه داريـد؟ شما گياه سبز و تر و تازه اى را مى مانيد كه برتوده سرگينى رسته باشد و مانند گنجى هستيد كه گورى را بدان اندوده باشند. چـه بد توشه اى
[١] در كتاب «لهوف»، راوى خطبه «بشير بن خزيم اسدى» ذكر شده است و در نسخـه «بلاغات النساء»، هم به صورت خديم و هم به صورت خدام، نقل شده است.
[٢] معمولاً هر جا ام كلثوم به صورت مطلق ياد شود، مقصود زينب كبرى(عليها السلام) دختر بزرگ على(عليه السلام) است