سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١٥٢
معادل و هموزن ديگرى بود.
حسن(عليه السلام) از بذل جان خود دريغ نداشت، و حسين(عليه السلام) در راه خدا جانبازتر از حسن(عليه السلام) نبود. چيزى كه هست، حسن(عليه السلام)، جان خود را دريك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد; شهادتى كه پيش از آن كه حسينى باشد، حسنى بود!
از نظر خردمندان صاحب نظر، واقعيت فداكارى در روز «ساباط» از روز «عاشورا» ريشه دارتر بود، زيرا امام حسن(عليه السلام) آن روز در صحنه فداكارى، نقش يك قهرمان شكيبا و پايدار را در چهره يك شكست خورده از پاى درآمده ايفا كرد.
از اين جاست كه شهادت عاشورا در مرتبه اول حسنى بود و در مرتبه دوم حسينى، زيرا اين حسن بود كه در واقع شالوده نهضت عاشورا را ريخته و آن را به ثمر رساند.
پيروزى خونين امام حسن متوقف بود بر اين كه حقيقت را با صبر وحكمت خويش روشن كند و در پرتو اين روشنى بود كه امام حسين(عليه السلام) توانست به آن پيروزى پرشكوه و نمايان دست يابد.
گويى امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)(به منظور روشن كردن ماهيت ضد اسلامى حكومت اموى و بيدار كردن مردم از غفلت) برسر يك برنامه متفقـاً تصميم گرفتـه بودند كه هر يك نقشى ايفاء كنند، منتها نقش امـام حسـن(عليه السلام)، نقش صبر و پايدارى حكيمانه باشد و نقش امام حسين(عليه السلام)، نقش انقلاب و قيام مردانه، تا از اين دو نقش، يك تاكتيك كامل در راه هدف واحد، به وجود آيد.
از اين جا بود كه پس از واقعه ساباط و كربلا، مردم بيدار شدند و شروع كردند به فكر كردن در مسائل و حوادث، و پى به ماهيت پليد بنى اميه بردند...»[١]
[١] آل ياسين، شيخ راضى، صلح امام حسن پرشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ ، ترجمه سيد على خامنه اى، ص ٢٠ـ٢١.