سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٣٨
حسين(عليه السلام)دعوت مى كردند. مردم نيز از شيعه و غير شيعه دسته دسته به آن ها مى پيوستند. توابين سرگرم مقدمات قيام بودند كه يزيد مرد. پس از مرگ يزيد، توابين عده اى را به اطراف فرستادند تا مردم را دعوت به همكارى كنند. در اين هنگام، احتياط و اختفا را كنار گذاشته علناً به تهيه اسلحه و تجهيزات جنگى پرداختند.
شب جمعه پنجم ربيع الثانى سال ٦٥ ق نخستين شعله قيام زبانه زد: در آن شب، توابين با هم به سوى تربت پاك امام حسين(عليه السلام) روانه شدند و همين كه بالاى قبر آن حضرت رسيدند، فريادى از دل برآورده عنان اختيار از كف دادند و اين سخنان را با اشك ديدگان درهم آميختند:
«پروردگارا! ما فرزند پيامبر را يارى نكرديم، گناهان گذشته ما را بيامرز و توبه مـا را بپذيـر، به روح حسـين و ياران راستين و شهيد او رحمت فرست، ما شهادت مى دهيم كه بر همان عقيده هستيم كه حسين بر سر آن كشته شد. پروردگارا! اگر گناهان ما را نيامرزى و به ديده رحم و عطوفت بر ما ننگرى، زيان كار و بدبخت خواهيم بود...»
پس از پايان اين صحنه مهيج و شورانگيز، قبور شهدا را ترك گفته به سمت شام حركت كردند و در سرزمينى به نام «عين الورده» با سپاه شام، كه فرماندهى آن ها را عبيدالله بن زياد به عهده داشت، رو به رو شدند و پس از سه روز نبرد سخت، سرانجام شكست خوردند و سران انقلاب به جز «رفاعه» به شهادت رسيدند و بقيه نيروهايشان به فرماندهى رفاعة بن شدّاد به كوفه بازگشتند و به هواداران مختار كه در كوفه فعاليت داشتند، پيوستند.[١]
قيام توابين، گرچه هدف اجتماعى روشنى نداشت، و خيلى زود با شكست رو به رو گرديد، ولى در هرحال بر مردم كوفه تأثير عميقى به جا گذاشت و افكار عمومى را براى مبارزه با حكومت بنى اميه آماده ساخت.
[١] ابومخنف، مقتل الحسين، ص ٢٤٨ ـ ٣١٠; ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج٤، ص١٥٨ـ١٨٦.