سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٥٢
هرج و مرج حكم فرما شد و سربازان فاسدِ حكومت و اراذل و اوباش، شهر را ناامن كردند به طورى كه زنان و كودكان را آشكارا مى ربودند، به راهزنى مى پرداختند و اموال مردم را به زور مى گرفتند، و كسى حريف آن ها نمى شد، تا آن كه مردم به ستوه آمدند و در هر محله، گروهى از صالحان، گروه داوطلب امر به معروف و نهى از منكر تشكيل دادند و با گروه آشوب طلب مقابله كردند و توانستند تا حدودى امنيت را به شهر برگردانند.[١]
از طرف ديگر گروهى از طرفداران حكومت عباسى و مخالفان وليعهدى امام رضا(عليه السلام) و دشمنان فضل بن حسن، در بغداد اجتماع كرده مأمون را از خلافت خلع و با ابراهيم پسر مهدى عباسى به عنوان خليفه بيعت كردند.[٢] در حالى كه مأمون با حيله هاى فضل، در گوشه و كنار مرو از كل اين حوادث بى خبر بود!
(در اين اوضاع و احوال، امام تنها كسى بود كه مستقيماً به مأمون دسترسى داشت و مى توانست اين گونه اخبار را به او برساند. از اين رو امام از اين فرصت بى بديل، براى گزارش خواسته هاى برحق مردم و دادخواهى آن ها و انتقال اخبار اوضاع آشفته كشور به مأمون استفاده مى كرد و به او هشدار مى داد كه به مشكلات مردم رسيدگى كند. در اين زمينه به عنوان نمونه به دو مورد تاريخى اشاره مى كنيم:
١. روزى امام فتنه هايى را كه پس از كشته شدن محمد امين برخاسته بود و خيانت فضل را در بى خبر نگه داشتن او از اوضاع، به وى گزارش كرد و او را كاملاً در جريان اوضاع و حوادث قرار داد و فرمود: در بغداد عباسيان تو را خلع كرده با ابراهيم بن مهدى بيعت كرده اند. مأمون گفت: نه; فضل به من گفته كه مردم او را به عنوان حاكم شهر انتخاب كرده اند، نه به عنوان خليفه!
[١] طبرى، همان، ص ٢٤١، حوادث سال ٢٠١.
[٢] طبرى، همان، ص ٢٤٣.