سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٣٢
به طورى كه هركس به هرنحوى قدرت را در دست مى گرفت، مردم از ترس از دست دادن زندگى آرام و گرفتار شدن در كشمكش هاى اجتماعى به راحتى از او اطاعت مى كردند، و ستمگرانى كه به نام اسلام بر آن مردم حكومت مى كردند، از اين روحيـه آنان استفاده مى كردند و هرچه از عمر حكومت بنى اميه مى گذشت، اين وضع بدتر مى شد تا آن كه در اواخر عمر معاويه و آغاز حكومت يزيد به اوج خود رسيد.
در آن زمان شيوخ قبايل و رجال دينى، غالباً مطيع زر و زور بودند و وجدان و شخصيت خود را در برابر مال و ثروت ناچيز دنيا مى فروختند. رهبران دينى و سياسى آن روز، با آن كه از ريشه پست خانوادگى «عُبيدالله بن زياد» كاملاً آگاه بودند، در برابر وى سرِ تسليم فرود مى آوردند. اين گونه افراد نه تنها در برابر يزيد و ابن زياد، بلكه در برابر زيردستان ستمگر آن دو نيز مثل موم نرم و مطيع بودند، زيرا جاه و مال و نفوذ در اختيار آن ها بود و اين عده مى توانستند در سايه تقرب و دوستى با آن ها به نام و نان و نوايى برسند.
دسته ديگرى نيز كه در پستى كمتر از دسته اول نبود، زاهد نمايان عوام فريب بودند كه رياكارانه تظاهر به زهد و خداشناسى مى كردند تا از طريق ظاهر فريبنده خويش، لقمـه چربى گير بياورنـد، ولى همين كه توجـه ستمگران وقـت را به خـود جلـب مى كردند، در جرگه وابستگان به آنان قرار مى گرفتند.
مردم آن روز با ايـن چهره ها آشنا بودند و چنـان با رفتـار كثيف ايـن عـده خو گرفته بودند كه اعمال آنان در نظرشان طبيعى و عادى جلوه مى كرد و موجب هيچ گونه اعتراض و انتقادى نمى شد.
زندگى مردم عادى آن عصر نيز طورى بود كه يگانه هدف آنان، تأمين حوائج شخصى بود. هركس به خاطر زندگى شخصى خود كار مى كرد و به خاطر رسيدن به هدف هاى شخصى زحمت مى كشيد و هيچ فكرى جز دستيابى به مقاصد شخصى نداشت. جامعه و مشكلات بزرگ آن، به هيچوجه مورد توجه