سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٦٧
٢. يكى از ياران امام رضا(عليه السلام) مى گويد: در خراسان در محضر امام رضا بوديـم. يكى از حاضران به امام عرض كرد: سرور من، اگر (خداى نخواسته) پيـش آمـدى رخ دهـد، بـه چـه كسى مراجـعه كنـيم؟ امـام فرمـود: بــه فرزنـدم ابوجعفر[١]. در اين هنگام، آن شخص سن حضرت جواد(عليه السلام) را كم شمرد، امام رضا(عليه السلام) فرمود: خداوند عيسى بن مريم را در سنى كمتر از سن ابوجعفر، رسول و پيامبر و صاحب شريعت تازه قرار داد.[٢]
٣. امام رضا(عليه السلام) به يكى از ياران خـود به نـام «معـمر بن خلاد» فرمود:
«من جعفر را در جاى خود نشاندم و جانشين خود قرار دادم، ما خاندانى هستيم كه كوچك تران ما مو بمو از بزرگان مان ارث مى برند»![٣]
گرداب اعتقادى
اما به رغم تمام آن چه در مورد امكان رسيدن به مناصب بزرگ الهى در سن خردسالى گفته شد، هنوز مشكل كوچكىِ سنّ حضرت جواد، نه تنها براى بسيارى از افراد عادى از شيعيان حل نشده بود، بلكه براى برخى از بزرگان و علماى شيعه نيز جاى بحث و گفتوگو داشت. به همين جهت پس از شهادت امام رضا(عليه السلام) و آغاز امامت فرزند خردسالش، حضرت جواد، شيعيان ـ بهويژه شيعيان عامى ـ با گرداب اعتقادى خطرناك و در نوع خود بى سابقه اى مواجه شدند و كوچكى سن آن حضرت به صورت يك مشكل بزرگ پديدار گرديد.
«ابن رستم طبرى»، از دانشمندان قرن چهارم هجرى، مى نويسد:
«زمانى كه سنّ او (حضرت جواد) به شش سال و چند ماه رسيد، مأمون
[١] ابوجعفر كنيه امام جواد(عليه السلام) است، ايشان را براى تمايز از امام باقر(عليه السلام) ابوجعفر ثانى مى نامند.
[٢] كلينى، همان كتاب، ج١، ص٣٢٢و ٣٨٤; شيخ مفيد، الإرشاد، ص٣١٩; فتّال نيشابورى، روضة الواعظين، ص٢٦١; على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة، ج٣، ص١٤١; طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص٣٤٦.
[٣] شيخ مفيد، همان كتاب، ص٣١٨; طبرسى، همان كتاب، ص٣٤٦; على بن عيسى اربلى، همان كتاب، ص١٤١; مجلسى، بحارالأنوار، ج٥٠، ص٢١; كلينى، همان كتاب ص٣٢٠.