سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٣٣٨
ابن كثير مى نويسد: «كعب الأحبار در زمان خلافت عمر مسلمان شد و مطالبى از اهل كتاب (يهود) نقل مى كرد، عمر نيز بعضى از منقولات او را نيكو مى شمرد، چون آن ها را حق مى دانست و نيز مى خواست او را جذب كند، از اين رو بسيارى از مردم، مطالب زيادى از او اخذ كردند او نيز در نقل اين گونه مطالب كه بسيارى از آن ها ارزش نداشت زياده روى كرد و برخى از آن ها حتماً باطل بود...».[١]
آزادى عمل كعب و توجه خاص خليفه به وى، در زمانى بود كه بخشنامه ممنوعيت نقل و كتابت حديث به شدت اجرا مى شد و شخصيت هاى بزرگى هم چون ابوذر و عبدالله بن مسعود از نقل سخنان پيامبر ممنوع بودند و به اين جرم زندانى شدند.
از طرف ديگر، باب قصه گويى نيز در زمان خليفه دوم گشوده شد. نخستين كسى كه به اين كار پرداخت «تميم الدارى» بود.[٢] او از خليفه اجازه خواست تا براى مردم ايستاده قصه بگويد و خليفه به وى اجازه داد.[٣] خليفه نسبت به او احترام خاصى قائل بود و از او با عنوان «خير اهل المدينه» ياد مى كرد.[٤]
تميم كه تنها يك سال و اندى حضور پيامبر را درك كرده بود، از پرتو عنايت خليفه، در جايگاهى قرار گرفت كه در حضور بزرگان صحابه سخنرانى مى كرد. او با اجازه و دستور خليفه، هر هفته، قبل از نماز جمعه براى نمازگزاران سخنرانى (قصه گويى) مى كرد[٥] گويا توجه خليفه به وى از آن جا ناشى مى شد كه مى خواست بدينوسيله براى مردم سرگرمى فراهم سازد و خلأ نقل حديث را پر كند!
[١] البداية والنهاية، ج٢، ص ١٢٣; تفسير ابن كثير، ج٤، ص١٧.
[٢] تميم الدارى، راهب اهل فلسطين و عابد مردم آن ديار به شمار مى رفت، او در سال نهم هجرت وارد مدينه شد و مسلمان شد (ابن حجر عسقلانى، الإصابة فى تميز الصحابة، ج١، ص ٤٨٨).
[٣] متقى هندى، كنزالعمال، ج١٠، ص ٢٨٢، هيثمى، مجمع الزوائد، ج١، ص ١٩٠; ذهبى، سِيَر أعلام النبلاء، ج٢، ص ٤٤٨.
[٤] الإصابه، ج٦، ص ٢٣٨.
[٥] ذهبى، سِيَر أعلام النبلاء، ج٢، ص٤٤٧.