سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦٤٧
«امام عسكرى» و برادرش «جعفر» را وارد زندان كردند. براى عرض ادب و خدمت، به سوى حضرت شتافتيم و گرد ايشان جمع شديم. در زندان، مردى «جمحى» (خل: عجمى) بود و ادعا مى كرد كه از علويان است. امام متوجه حضور وى شد و گفت: اگر در جمع شما فردى كه از شما نيست نمى بود، مى گفتم كى آزاد مى شويد. آن گاه به مرد «جمحى» اشاره كرد كه بيرون رود و او بيرون رفت. سپس فرمود: اين مرد از شما نيست، از او برحذر باشيد، او گزارشى از آن چه گفته ايد براى خليفه تهيه كرده كه هم اكنون در ميان لباس هاى اوست. يكى از حاضران او را تفتيش كرد و گزارش را كه در لاى لباس پنهان كرده بود، كشف كرد، مطالب مهم و خطرناكى درباره ما نوشته بود.[١]
اين حادثه نشان مى دهد كه حتى در زندان هم براى كنترل امام و شيعيان، مأمور مخفى گماشته بودند.
٢. يكى از ياران امام به نام «احمد بن اسحاق» مى گويد: به حضور امام رسيدم و از او درخواست كردم كه چيزى بنويسد و من خط او را ببينم تا اگر نامه اى از او رسيد، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند به نام امام نامه جعل كند) امام فرمود: خط من، گاهى با قلم باريك و گاهى با قلم پهن است، اگر چنين تفاوتى مشاهده كردى نگران نباش....[٢]
٣. يكى از ياران امام مى گويد: ما گروهى بوديم كه وارد سامرّاء شديم و مترصّد روزى بوديم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانيم او را در كوچه و خيابان
[١] ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ص ٣٠٤; شبلنجى، نور الأبصار، ص ١٦٦; على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة، ١٣٨١ هـ . ق، ج ٣، ص ٢٢٢ طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهُدى، ص ٣٧٣; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص٤٣٧.
[٢] ابن شهرآشوب، همان كتاب، ج٤، ص ٤٣٣.