سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦٣٢
بودن قرآن پرداخت و چون روزى شنيد كه هارون سخنان او را شنيده و وى را غياباً به مرگ تهديد كرده است، متوارى شد.
اين بحث همچنان بين دو گروه مطرح بود تا آن كه «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعلهورتر كرد. او كه فردى دانشمند و مطلع، آشنا به فلسفه و فقه و ادبيات عرب، و اهل بحث و مناظره و دقت علمى بود، از همان زمان جوانى به اعتزال گرايش داشت و از «مخلوق» بودن قرآن جانب دارى مى كرد. فقها و اهل حديث مى ترسيدند مبادا وى خليفه شود و اين عقيده را ترويج كند. [١]
حدس آنان درست بود. مأمون پس از رسيدن به قدرت، رسماً از «معتزله» و در نتيجه از نظريه مخلوق بودن قرآن طرفدارى كرد و آن را عقيده رسمى دولت اعلام نمود و قدرت دولت را جهت سركوبى مخالفان اين نظريه به كار گرفت. مخالفان كه در آن زمان اهل سنت ناميده مى شدند، مقاومت نشان دادند، بحران به اوج خود رسيد و جريان از حد بحث علمى و مذهبى خارج شد و به يك بحث جنجالى و حادّ عقيدتى ـ سياسى تبديل گرديد و صحبت روز شد و همه جا حتى در ميان عوام با حرارت مطرح گشت.
مأمون در سال ٢١٨قمرى فرمانى خطاب به «اسحاق بن ابراهيم»، حاكم بغداد، صادر كرد كه بايد تمام قضات و شهود و محدثان و مقامات دولتى مورد آزمايش قرار گيرند، هركس معتقد به خلق قرآن باشد، در كار خود ابقا شود و گرنه از كار بركنار گردد[٢]. اين كار كه در واقع نوعى تفتيش عقايد بود، در تاريخ، به عنوان «مِحْنَةُ الْقُرْآن»[٣] مشهور شده است.
كسى كه مأمون ـ و پس از او معتصم و واثق عباسى ـ را به اين كار تشويق
[١] جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، ج٣، ص ٢١٤.
[٢] ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ص ٤٢٣; سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص ٣٠٨.
[٣] محنة به معناى آزمايش.