سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦٢٢
هزار كنيز داشت! اما سيدى از سادات اهل بيت، فقط يك كنيز (خدمتكار) زنگى يا سندى دارا بود. اموال خالص و پاكيزه خراج، به دلقك ها و مهمانى هاى مربوط به ختنه اطفال، به سگ بازان و بوزينه داران، به مخارق و علويه خنياگر و به زرزر و عمرو بن بانه بازيگر، منحصر شده است! يك وعده خوراك و يك جرعه آب را از اولاد فاطمه(عليها السلام)دريغ مى دارند. قومى كه خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامى داشتن و دوستى نسبت به ايشان واجب است، از فقر، مُشرِف به هلاك هستند، يكى شمشير خود را گرو مى گذارد و ديگرى جامه اش را مى فروشد. آنان گناهى ندارند جز اين كه جدشان نبى و پدرشان وصى و مادرشان فاطمه و مادرمادرشان خديجه و مذهبشان ايمان به خدا و راهنمايشان قرآن است. من چه بگويم درباره قومى كه تربت و قبر امام حسين(عليه السلام)را شخم زدند و در محل آن زراعت كردند و زائران قبرش را به شهرها تبعيد نمودند... .[١]
قتل متوكل و خلافت منتصرسرانجام متوكل، شبى كه در بزم شراب در كاخ حكومت به مستى فرو رفته بود، با نقشه قبلى فرزندش «منتصر» و با همكارى تركان، همراه وزيرش «فتح بن خاقان» كشته شد (شوال٢٤٧) و منتصر به خلافت رسيد.[٢]
ماجراى قتل متوكل بدين ترتيب بود كه وى نديمى داشت به نام «عباده مخنَّث». عباده در مجلس متوكل متكّايى روى شكم خود زير لباسش مى بست و سرخود را كه موهايش ريخته بود، برهنه مى كرد و در برابر متوكل به رقص مى پرداخت و آوازه خوانان همصدا چنين مى خواندند: «اين مرد طاسِ شكم گنده
[١] خوارزمى، رسائل، ص ٧٦ـ ٨٣; فقيهى، همان كتاب، ص ٤٥٣; احمد امين، ضحى الإسلام، ج٣، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨.
[٢] مسعودى، همان كتاب، ج٤، ص ٣٨; حاج شيخ عباس قمى، تتمة المنتهى، ص ٢٣٨.