سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦٠٦
«عبدالله» را رد كرد و از او به متوكل شكايت كرد.
متوكل مانند اغلب سياست مداران جهان، با يك حركت مزوّرانه و دو پهلو، از يك طرف «عبدالله بن محمد» را از كار بركنار كرد و از طرف ديگر به كاتب دربار خويش دستور داد نامه اى به حضرت بنويسد كه برحسب ظاهر، علاقه متوكل را نسبت به امام(عليه السلام) بيان مى كرد، ولى در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود و بعداً خواهيم ديد كه متوكل چه فشارها و تضييقاتى براى امام(عليه السلام)فراهم ساخت. نامه بدين مضمون بود:
«به نام خدا; پس از حمد و ثناى خداوند، اميـرالمـؤمنين شمـا را خـوب مى شنـاسـد، شخصيت، بـزرگـوارى و نسبت و قـرابت شمـا را با رسـول خـدا(صلى الله عليه وآله)رعـايت مى كنـد،و تنهـا هـدف او جلـب رضـايت و خشنـودى خداوند و شما است. اكنون دستور دادند كه طبق درخواست شما فرمانـده جنگ و امـام جمعـه شهـر، «عبـدالله بن محمـد»، كه مـرتكب خلاف و اهانت به شما شده است، بركنار و به جاى او «محمد بن فضل» منصوب شود. او دستور دارد در برابر امر شما مطيع بوده در تكـريم و تعظيم شما نهايت سعى و كوشش را به عمل آورد تا بدانوسيله به خدا و رسول او و اميرالمؤمنين (متوكل) تقرب جويد.
اميرالمؤمنين مشتاق ديدار شما است، تا تجديد عهدى صورت گيرد، اگر مايل به زيارت خليفه باشيد و به آن علاقه داريد، مى توانيد به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه مندان حركت كنيد. برنامه سفر به اختيار خودتان است، هرجا خواستيد توقف نماييد. در صورت تمايل، خدمت گزار خليفه، «يحيى بن هرثمه»، ملازم ركاب خواهد بود و به خدمت گزارى شما مفتخر خواهد شد، زيرا شما نزد ما محترميد و ما شديداً به شما علاقه منديم. والسلام عليكم ورحمة اللّه و بركاته.[١]
بدون ترديد امام از سوء نيت متوكل آگاه بود، ولى چاره اى جز رفتن به
[١] مجلسى، همان كتاب، ج٥٠، ص ٢٠٠; كلينى، اصول كافى، ج١، ص ٥٠١; شيخ مفيد، الإرشاد، ص ٣٣٣; أربلى، على بن عيسى، كشف الغمّة، ج٣، ص ١٧٢.